شیطان در تلاش برای فریب فرزندان رسول خدا

در کتاب خرائـج از ابیابراهیم نقل است که: امام حسن علیه السلام  و امـام حسـین علیه السلام  بیرون رفتنـد تـا به نخلسـتانی رسـیدند آنها جهت قضاي حاجت هر کـدام خلاف جهت دیگري رفتنـد خداونـد متعال بینشان حائلی ماننـد دیوار قرار داد بنحوي که یکدیگر را ندیدند و آنگاه که رفع حاجت شد آن دیوار برداشته شد و بجاي آن چشمه آبی جاري شد تا آن بزرگواران با آن وضو بگیرند و پس از آن براه افتادند در بین راه مردي خشن و تند مزاج پیش آمد و گفت: دشمنانتان نابود نشود از کجا میآئید؟ فرمودند: از خلد، آن مرد قصد سوء و جسارت به آن بزرگواران نمود آنگاه صدایی شنید که میگفت: اي شیطان قصد معارضه با فرزندان محمد را داري؟ در حالیکه میدانی روز گذشته چه کاري کردي حق مادرشان را نادیده گرفتی و در دین خدا بدعت ایجاد کردي و راه باطل را پیش گرفتی، امام حسـین علیه السلام  نیز بر آن مرد خشم گرفت، آن مرد دست بلند کرد که حسـین علیه السلام  را بزند خداوند دست او را از کتف خشک نمود خواست با دسـت چپ بزند آن دسـتش نیز چنین شد، پس آن مرد گفت شما را به حق جدتان و پدرتان قسم میدهم از خداوند بخواهید دستانم را به حالت طبیعی برگرداند. امام حسـین علیه السلام  گفت: خدایا دستان او را سالم کن و این واقعه را براي او عبرت قرار بده تا این واقعه براي او حجت باشد، خداوند سلامتی آن مرد را به او برگرداند، آن دو بزرگوار نزد حضرت علی علیه السلام  آمدند و پیروزمندانه به آغوش پدر رفتند، حضرت فرمود: چه نقشهاي کشیده بودند؟ این واقعه اندکی بعد از قضیه سقیفه بود (مردي به سختی علی علیه السلام  را گرفته بود بطوریکه رداء حضـرت پـاره شـده بود امـام حسـین علیه السلام  به آن مرد فرمود: خداونـد تو را از دنیا خارج نکند مگر آنکه نسبت به اهل و عیالت گرفتار شوي. وقتی امام حسن علیه السلام  و امام حسین علیه السلام  به خانه برگشتند امام حسـین علیه السلام  به امام حسن علیه السلام  گفت: از جدم رسول خدا صلی الله صلی الله علیه و آله شنیدم که میفرمود: مثل شما مثل حضـرت یونس علیه السلام  است که خداونـد او را از شـکم نهنگ خارج و روي زمین قرار داد براي او بوتهاي از کـدو خلق نمود و چشـمهاي در زیر آن جـاري ساخت که آن کـدو میخورد و از آن آب مینوشـید، و از جـدم شـنیدم میفرمود اما آن چشـمه از آن شماست ولی شـما از آن – کـدو – بینیاز هستیـد خداونـد متعال دربارهي حضـرت یونس فرمود: و ارسـلناه الی مأة الف او یزیدون فآمنوا فمتعناهم الی حین و ما به آن کـدوها نیاز نداریم ولکن ما به آن چشـمه نیاز داشتیم. آن را براي ما جاري ساخت و بزودي به بیش از صـد هزار تـن فرسـتاده خـواهیم شـد کـه مردم بـه مـا کفر میورزنـد و تـا آن زمـان معلـوم مهلت داده میشونـد امـام حسـن علیه السلام  گفت: این مطلب را منهم شـنیدم.