روایت 106
در بحار از مناقب از عمرو بن دینار نقل شده؛ امام حسـین علیه السلام نزد اسامه بن زیـد رفـت در حـالیکه مریض بـود و شـنید کـه اسـامه میگویـد: واي بر غـم مـن، حضـرت فرمـود: اي برادر غم تـو چیست؟ گفت: بـدهی هایم که شـصت هزار درهم است، حضـرت فرمود: بـدهکاري تو بر عهـده من. گفت میترسم بمیرم. حضـرت فرمود: قبـل از آنکـه از دنیـا بروي دیـون تـو را ادا میکنـم، راوي میگویـد: حضــرت پیش از مرگ اسـامه بـدهکاري او را اداء کرد امـام حسـین علیه السلام میفرمود: بدترین خصـلت پادشاهان ضعف در مقابل دشمنان و بیرحمی بر ضعفاء و بخل در هنگام بخشش است. نیز در بحار از انس بن جالس نقل است که: مروان، فرزدق را از مدینه بیرون کرد او نیز به محضر امام حسین علیه السلام آمد حضرت چهار صـد دینـار بـه او داد بـه حضـرت گفتنـد: او شـاعر فـاسق و هرزهاي است فرمـود: بهـترین مـال آنست که آبروي خـود را بوسـیله آن محافظت نمائی. در کشف الغمه از قول انس آمده که: نزد امام حسـین علیه السلام بودم کنیزي آمد و با شاخه گلی به حضرت درود فرسـتاد و زنـده بـاد گفت: حضـرت فرمود: تو در راه خـدا آزادي، به ایشان عرض کردم او با یک شاخه گل پیش شـما آمـد و کار مهمی هم انجـام نـداد شـما او را آزاد کردیـد؟ فرمود: بلی خداونـد متعال ما را چنین تربیت کرده و فرموده »و اذا حییتم بتحیـۀ فحیوا بـاحسن منهـا اوردوهـا« لـذا بهـتر از این کـار او آزادي او بـود.