علی بن ابراهیم (ره) در تفسـیر خود از قول خـدا که میفرمایـد (فلولاـ کـانت قریـۀ) الی آخر آیه، از پـدرش از فرزنـد ابیعمیره از جمیل از امام صادق علیه السلام فرمود: علت اینکه خداوند متعال عذاب و بلا را از قوم یونس علیه السلام برگرداند، این بود که: یونس علیه السلام هر چه مردم را به سوي خدا دعوت کرد آنها از پذیرفتنش خودداري کردند حضـرت یونس علیه السلام هم بر آنها نفرین کرد، در میان آن قوم دو نفر بودنـد که یکی عـالم و دیگري عابـد بود اسم یکی ملیخـا و دیگري روبیل بود، عابـد یونس را به نفرین مردم تشویق میکرد امـا آن عالم او را از نفرین مردم منصـرف میکرد و میگفت: به آنها نفرین نکن خداونـد دعاي تو را اسـتجابت میکنـد اما هلاکت بنـدگانش را دوست نـدارد، یونس هم، توصـیه هاي عابـد را قبول کرد نه توصـیه هاي عالم را و بر آنها نفرین کرد، خـداوند متعال وحی فرستاد در سال چنین و روز چنان عذاب نازل خواهد شد. وقتی زمان نزول عذاب فرا رسید یونس علیه السلام همراه عابد از میان قومش خارج شـد اما عالم مانـد روز عـذاب که رسـید عالم به آنها گفت: اي مردم به درگاه خـدا ناله کنیـد تا به شـما رحم کرده و عذاب خود را از شـما برگرداند، گفتند: چگونه به درگاه خدا ناله کنیم؟ گفت: از شهر خارج شوید مردها و زنها و فرزندان از یکـدیگر جـدا شوند مادرها از فرزندانشان، شترها از بچه هایشان، گوسـفندان از بره هایشان و… جدا شوند سـپس دعا کنید و گریه کنید و این کار را کردند و ضـجه زدند و ناله کردند و خداوند نیز بر آنها رحم نمود و عذاب را از آنها دور کرد و عذاب را به کوه منتقـل کرد، یونس علیه السلام به نزدیکی اهـالی آمـد تـا مطلع شود بر سـرشان چه آمـده؟ کشـاورزان را دیـد در زمین زراعی کـار میکنند، از آنها پرسید قوم یونس چه شدند؟ گفتند (در حالیکه حضرت یونس را نمیشناختند) یونس بر آنها نفرین کرد و خداوند هم دعاي او را مسـتجاب کرد و بر آنها عذاب فرستاد، آنها هم جمع شدند و بدرگاه خدا گریه کردند و خدا هم به آنها رحم کرد و عـذاب خود را از آنهـا برگردانـد و آنرا به سوي کوه فرسـتاد و اکنون دنبال حضـرت یونس میگردنـد تا به او ایمان آورنـد، یونس ناراحت شـد و به طرف دریـا رفت یـک کشتی مملو از مسـافر در آنجـا بود میخواسـتند از ساحـل دور شونـد یونس علیه السلام از آنها خواست او را با خود ببرنـد او را سوار کردند همینکه به وسط دریا رسـیدند خداوند نهنگ بزرگی را بر سـر آنها فرسـتاد و راه را بر آنهـا بست یونس نگـاهی به نهنگ کرد و ترسـید و به سـمت عقب کشتی آمـد نهنگ نیز به سـمت عقب آمـد و دهانش را باز کرد اهل کشتی گفتنـد: یک نفر از ما خلافی مرتکب شـده بایـد قرعه بینـدازیم قرعه به نام یونس درآمـد که خداوند میفرمایـد »فسـاهم فکـان من المدحصـنین« حضـرت یونس را به دریـا انداختنـد و آن نهنگ او را بلعیـد و در آب فرورفت. یکی از یهودیان از امام علی علیه السلام پرسـید: آن کـدام زنـدان بود که با زنـدانیش دور زمین را میگشت؟ حضـرت فرمود: زندانی که با زندانیش دور زمین را گشت، نهنگی بود که حضـرت یونس را در شکمش داشت که در دریاي قلزم فرورفت و تا دریاي مصر پیش رفت و از آنجـا وارد دریاي طبرسـتان شـد و سـپس از دجله و غوراء خارج شـد فرمود: سـپس به زیر زمین رفت تا به قارون رسـید و قارون در ایام حضـرت موسـی علیه السلام هلاك شـده و ملکی مأمور شده بود او را هر روز به اندازه بلندي قد یک نفر داخل زمین فروبرد، یونس در شکم ماهی خدا را تسبیح میگفت و طلب مغفرت میکرد قارون صداي یونس را شنید و به ملک موکلش گفت: گـذار ببینم گویا صـداي آدمی را میشـنوم، از خداوند به آن ملک دسـتور داده شد اجازه بدهد تا آن صاحب صدا را ببیند، قارون گفت: تو که هستی؟ گفت: من یونس بن متی گناهکـار و خطا کارم، گفت: آن موسائی که براي خـدا خیلی خشـمگین میشـد چه شد؟ گفت: از دنیا رفت، گفت: خدایی که مهربان و بخشـنده بود با قوم هارون بن عمران چه کرد؟ گفت: از دنیا بردشان، گفت: از کلثوم دختر عمران که نامزد من بود چه شـد؟ گفت: هیهات از آل عمران کسـی باقی نمانده، گفت وا اسفا بر عمران پس خدا را شـکر نمود خداوند به خاطر شـکرش به ملک مأمور امر کرد در ایام دنیا عذاب را از او بردارد، وقتی یونس این قضیه را دید در آن ظلمات ندا داد: (لا اله الا انت سـبحانک انی کنت من الظالمین) خداوند این اظهار پشیمانی او را پذیرفت و نهنگ را امر کرد او را در ساحل بیرون بیندازد، پوست و گوشـتش از بین رفته بود خداوند بوته اي (کدو) براي او رویاند تا در مقابل آفتاب براي او سایه بینـدازد پس زیر آن بوته سـکونت کرد پس از مـدتی به اراده خـدا آن بوته خشک شـد و آفتاب بر بدن یونس تابید و او از تـابش آفتـاب نـاراحت میشـد، خداونـد به او وحی کرد چرا به صـد هزار یـا بیشتر از مردم رحم نکردي در حالیکه از ناراحتی چند لحظه به جزع افتادي، گفت: پروردگارا از تو طلب بخشـش دارم خداونـد توانایی و طبیعت بـدنش را به او برگرداند و او نزد قومش بازگشت، آنها هم به او ایمان آوردنـد که خداونـد میفرمایـد: (فلولا کانت قریـۀ آمنت فنفعها ایمانها الا قوم یونس لما آمنوا کشـفنا عنهم عـذاب الخزي فی الحیاة الـدنیا و متعناهم الی حین). عـده اي گفته اند: یونس در شـکم ماهی نه ساعت مانـد، خداوند به پیامبر صلی االله علیه و آله فرمود (و لو شـاء ربـک لآـمن من فی الارض کلهم جمیعا أفانت تکره الناس حتی یکونوا مؤمنین) یعنی اگر خـدا میخواست بطور جبر همه را مؤمن کنـد میتوانست.