جنگ یاران آن حضرت و شهادت ایشان

روایت 1053

در کافی به نقل از سکونی از امام صادق علیه السلام  آمده حضرت فرمود: در بهشت دري اسـت کـه به آن بـاب المجاهـدین گفته میشـود رزمنـدگان راه خـدا به سـوي آن میرونـد آن در بـاز است و رزمنـدگان اسـلام با شمشـیر هاي حمایل شـده، یکجا جمع میشونـد و ملائک به آنها مرحبا میگویند، هر کس جهاد را ترك کند خداوند لباس ذلت و فقر بر او میپوشانـد و در دینش نقصان پیدا میکند.

روایت 1054

شـیخ بزرگوار محمد حر عاملی (ره) در وسایل الشـیعۀ از ابیحمزه نقل میکند گفت: از امام باقر علیه السلام  شـنیدم میفرمود: علی بن الحسـین علیه السلام  فرموده: پیامبر اسـلام صـلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هیـچ قطرهاي نزد خـدا زیباتر از قطره خونی که در راه خـدا ریخته شود نیست. در آن کتاب از زیـد بن علی از پدرش از رسول خدا صلی الله علیـه و آلـه و سـلم روایت کرده که آن حضـرت فرمود: براي شـهید هفت خصـلت است: اول: با اولین قطره خونش تمام گناهانش بخشـیده میشود. دوم: سـرش را بر دامن دو نفر از همسـران حوریش می گـذارد، آنها غبار از صورتش پاك میکننـد و میگویند مرحبا بر تو، و شـهید نیز به آنها میگوید: مرحبا بر شـما. سوم: لباس بهشتی بر او میپوشانند. چهارم: خزانه دار بهشت از تمامی عطرهاي بهشتی براي او میآورد تا هر کـدام را خواست بگیرد. پنجم: جایگاه و منزل خودش را در بهشت میبینـد ششم: به روحش گفته خواهـد شـد: در بهشت هر طور میخواهی استراحت کن. هفتم: به وجه الهی نظر میکنـد و این نگـاه موجب آرامش تمام انبیاء و شـهداست. در آن کتاب از سـکونی از حضرت صادق علیه السلام  از پدرش از اجدادش علیه السلام  نقل میکند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: بالاتر از هر خوبی، خوبی دیگري هست مگر کشته شدن در راه خدا بالاتر از کشته شدن در راه خـدا خوبی دیگري وجود نـدارد.

روایت 1055

شـیخ بزرگوار محمد حر عاملی (ره) در وسایل الشـیعۀ از ابیحمزه نقل میکند گفت: از امام باقر علیه السلام  شـنیدم میفرمود: علی بن الحسـین علیه السلام  فرموده: پیامبر اسـلام صـلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هیـچ قطرهاي نزد خـدا زیباتر از قطره خونی که در راه خـدا ریخته شود نیست. در آن کتاب از زیـد بن علی از پدرش از رسول خدا صلی الله علیـه و آلـه و سـلم روایت کرده که آن حضـرت فرمود: براي شـهید هفت خصـلت است: اول: با اولین قطره خونش تمام گناهانش بخشـیده میشود. دوم: سـرش را بر دامن دو نفر از همسـران حوریش می گـذارد، آنها غبار از صورتش پاك میکننـد و میگویند مرحبا بر تو، و شـهید نیز به آنها میگوید: مرحبا بر شـما. سوم: لباس بهشتی بر او میپوشانند. چهارم: خزانه دار بهشت از تمامی عطرهاي بهشتی براي او میآورد تا هر کـدام را خواست بگیرد. پنجم: جایگاه و منزل خودش را در بهشت میبینـد ششم: به روحش گفته خواهـد شـد: در بهشت هر طور میخواهی استراحت کن. هفتم: به وجه الهی نظر میکنـد و این نگـاه موجب آرامش تمام انبیاء و شـهداست. در آن کتاب از سـکونی از حضرت صادق علیه السلام  از پدرش از اجدادش علیه السلام  نقل میکند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: بالاتر از هر خوبی، خوبی دیگري هست مگر کشته شدن در راه خدا بالاتر از کشته شدن در راه خـدا خوبی دیگري وجود نـدارد.

روایت 1056

مرحوم سـید (ره) میگویـد: امام حسـین علیه السلام  اسب رسول خـدا صـلی الله علیه و آله مرتجز را خواست و بر آن سوار شد و یارانش را آماده جنگ نمود. عمر بن سـعد ملعون جلو آمد و تیري به سوي لشـگر امام حسین علیه السلام  انداخت و گفت: نزد ابن زیاد  شاهد باشـید که اولین تیر را من انداختم و لشـگریانش همانند باران به سوي لشگر امام تیر انداختنـد. حضـرت به اصـحابش فرمـود: خداونـد شـما را رحمت کنـد به سوي مرگی که گریزي از آن نیست برویـد زیرا آن تیرها فرسـتاده هاي این قوم به سوي شـماست، پس ساعاتی از روز را جنگیدند و مرتب سر هم حمله کردند تا آنکه عده اي  از یاران حسین علیه السلام  به شـهادت رسـیدند. حضرت دست به محاسنش کشید و فرمود: غضب خـدا آنوقت بر یهود شدت گرفت که براي خداوند اولاد قایل شدند، و غضب خدا وقتی بر نصاري وارد شد که به تثلیث قایل شدند و غضـبش بر مجوس آنگاه شدت گرفت که به پرسـتش خورشـید و مـاه اقـدام کردنـد و غضب خـدا به این مردم وقـتی شـدت پیـدا میکنـد که براي قتـل پسـر دخـتر پیامبرشان متحد شدند.

روایت 1057

مرحوم مجلسـی (ره) از محمد بن ابیطالب نقل میکند: تمامی یاران عمر بن سـعد تیراندازي کردند و کسی از یـاران امـام حسـین علیه السلام  نبـود مگر آنکـه تیري به او اصـابت کرده بـود. بعضـی گفته اند: در این تیر بـاران از یـاران حسـین علیه السلام  پنجاه نفر کشـته شدنـد.

روایت 1058

مرحوم سـید (ره) میگوید: سـپس امام حسـین علیه السلام  با صداي بلند فرمود: »آیا فریاد رسـی بخاطر خـدا بداد ما میرسد؟ آیا کسـی از حرم خدا حمایت میکند؟« شـیخ مفید (ره) میفرماید: وقتی حر بن یزید دید آن جماعت مصـمم بر جنگ با امام حسـین علیه السلام  شده اند به عمر سـعد گفت: اي عمر، آیا تو میخواهی با امام حسـین علیه السلام  بجنگی؟ گفت: آري بخـدا قسم جنگی که سـرها بیفتـد و دسـتها قطع شود. گفت: آیا به پیشـنهاد او راضـی نیستید؟ گفت: اگر دست من بود چرا، اما امیر تو از قبول پیشـنهاد حسین علیه السلام  خودداري کرده، حر محل خود را تغییر داد و در جایی ایستاد. مردي به نام قرة بن قیس از قـبیله خـودش همراه او بـود، به قرة گفت: آیـا اسـبت را آب داده اي؟ گفت: نه، گفت: نمیخواهی آبش بـدهی، قرة گفت: بخـدا قسم گمان کردم حر نمیخواهد شاهد جنگ با امام حسـین علیه السلام  باشد و از دیدن این منظره اکراه دارد لذا به حر گفتم: آب نـداده ام امـا میروم که آبش دهم پس حر از آن مکـانی که بـود حرکت کرد. بخـدا قسم اگر مرا از تصـمیمش آگـاه میکرد، همراه او به سوي امام حسـین علیه السلام  میرفتم.

روایت 1059

 ابومخنف میگوید: حر نزد پسر عمویش قرة رفت و گفت: اي پسـر عمو، میبینی امام حسین علیه السلام  یاري میطلبد و کسی یاریش نمیکند (پناه میخواهد و کسی پناهش نمیدهد)؟ نمیخواهی با مـا به سوي او بروي و در رکـابش جنگ نمایی؟ مردم از این دنیا خواهنـد رفت و لـذتهاي این دنیا از بین رفتنی است، امیـد است به فیض شـهادت برسـیم و از اهل سـعادت باشـیم، قرة به او گفت: من نیاز به این کار نمیبینم، حر او را ترك کرد ونزد پسرش رفت و گفت: پسـرم من تحمل آتش جهنم و غضب خـدا را نـدارم و نمیخواهم فرداي قیامت پیامبر صـلی الله علیه و آله دشـمن من باشـد، پسـرم با من بیا تا به محضـر حضـرت حسـین علیه السلام  برویم و در رکابش جنگ کنیم امید است به فیض شـهادت برسیم و از اهل سعادت شویم، پسـرش گفت چه نیکو و چه سعادتی.

روایت 1060

مرحوم مفید (ره) میگوید: حر آرام آرام خود را به حسین علیه السلام  نزدیک میکرد، مهـاجر بـن اوس او را دیـد و گفت: اي حر، چه اراده کرده اي؟ میخـواهی حمله کنی؟ پاسـخش را نـداد، لرزه بر انـدامش افتـاده بود آنگـاه مهـاجر به او گفت: بخـدا قسم رفتـارت مشـکوك است هیچگـاه تو را به اینحـال ندیـده بودم. اگر به من میگفتند شجـاعترین فرد کـوفی کیست، جز تـو را نـام نمیبردم. این چه حـالی است که در تـو میبینم؟ حر گفت: بخـدا قسم من خود را بین بهشت و جهنم مخیر میبینم، بخدا قسم چیزي را به بهشت ترجیح نمیدهم هر چند مرا قطعه قطعه کنند و بسوزانند، سـپس اسـبش را به حرکت درآورد و به امام حسـین علیه السلام  ملحق شد.

برگشت حر به سوی امام ع برای توبه

مرحوم سـید (ره) میگوید: حر اسـبش را به سوي حضـرت حسـین علیه السلام  حرکت داد و دسـتش را روي سـرش گذاشـته، میگفت: خـدایا به سوي تو برمیگردم توبه مرا قبول کن، من دل اولیاء تو را و اولاد دختر پیامبرت را ترسانـده ام. مرحوم مفیـد (ره) نقل نموده، حر گفت: فدایت شوم اي پسـر پیامبر صـلی الله علیه و آله من همان هسـتم کـه راه برگشت شـما را بسـتم و به این سـو مجبـور کردم شـما را در این مکـان مجبـور به توقـف کردم و فکر نمیکردم با شـما چنین رفتار کنند و کار به اینجا برسد. بخدا اگر میدانسـتم کار این مردم و شـما به اینجا میکشید هیچگاه آنچه با تـو کردم نمیکردم و من از عملکرد خـود پشـیمانم، آیـا توبه من مورد قبول است؟ حضـرت حسـین علیه السلام به او فرمـود: بلی، خداونـد توبه تو را میپـذیرد، پیاده شو. حر گفت: اي پسـر پیامبر بخاطر دفاع از شـما سواره باشم بهتر از اینست که پیاده باشم، روي اسـبم با آنها مبارزه میکنم و آخر کارم به پیاده شـدن خواهـد انجامیـد.

حر در راه شهادت برای امام حسین ع

ابن نما میگوید: حر به امام حسـین علیه السلام  گفت: وقتی ابن زیاد  مرا به سوي شـما فرسـتاد هنگام خارج شدن از قصر، ندایی از پشت سر خود شنیدم که میگفت: اي حر تو را به خیر بشارت بـاد. برگشـتم کسـی را ندیـدم. گفتـم: بخـدا قسـم این بشـارتی نـدارد که من علیه امـام حسـین علیه السلام  حرکت میکنم من بـاور نمیکردم تابع شـما باشم. حضـرت فرمود: تو به پاداش و خیر رسـیدي. ابومخنف میگوید: سپس حر به فرزندش گفت: »فرزندم، به سوي این قوم ظالم حمله نما« آن پسر سوار شد و به سوي لشگر رفت و با آنها جنگید و هفتاد نفر از سواران آنها را بقتل رساند و به شهادت رسید. وقتی پدرش او را کشته دید بسیار خوشحال شد و گفت: شکر خدا را که به تو شهادت در رکاب مولایمان را روزي کرد سـپس حر به محضـر امام علیه السلام  رسید و گفت: اي مولاي من، میخواهم به من اجازه بدهی به میدان بروم من اولین کسی هسـتم که بر شـما خروج کرد دوست دارم در مقابل شـما کشـته شوم. حضرت فرمود: برو خداوند به تو خیر دهد.

روایت دیگری در این دسته وجود ندارد