وقایع پس از خروج امام از مدینه و حرکت ایشان به سمت مکه

خارج شدن از مدینه و حرکت به سوی مکه

مرحوم شـیخ مفید (ره) در ارشاد نقل میکند: وقتی امام حسـین علیه السلام  از مدینه خارج شد و به سوي مکه حرکت کرد این آیه را میخوانـد: »فخرج منها خائفا یترقب قال رب نجنی من القوم الظالمین« و راه اصـلی را در پیش گرفتند، بعضـی از اهل بیت آن حضـرت گفتنـد: اگر از بیراهه برویم هر گاه در طلب ما باشـند نمیتواننـد ما را پیـدا کنند همان کاري که زبیر کرد، فرمود: نه بخدا قسم راه را تغییر نمیدهم تـا هر آنچه خـدا اراده کرده بشـود.

باخبر شدن امام ع از شهادتشان

مرحوم علاـمه مجلسـی (ره) در بحـار از کتاب محمد بن ابیطالب از شـیخ مفید (ره) از امام صادق علیه السلام  نقل کرده فرمود: وقتی امام حسین علیه السلام  از مدینه حرکت کرد گروهی از ملائک که در دستشان نیزه هایی بود حضرت را ملاقات کرده به حضرت سلام گفته و عرض کردند: اي حجت خدا بر مردم بعـد از جـد و پـدر و بردارش، خداونـد جـد تو را در مواقع گوناگون یاري کرد و خداونـد تو را بوسـیله ما یاري مینمایـد، حضـرت به آنها فرمود: وعـده ما محل شـهادت و قبر من، آنجا که به شـهادت میرسم و آن کربلاست وقتی وارد آنجا شـدم بیائید، گفتند: اي حجت خدا، خداوند به ما امر کرده در فرمان شـما باشـیم اگر از دشـمنان خود نگران هستی ما همراه شـما هستیم، فرمود: آنها بر من تسـلط نخواهند داشت و فعلا برخورد ناخوشایندي با من نخواهند نمود تا آنجا که به محل دفنم برسم. گروهی از مؤمنین جن آمدنـد گفتند: مولاي ما، ما از شـیعیان و یاران شـما هستیم، هر چه میخواهی به ما دسـتور بده، اگر به ما دسـتور بدهی پیش از آنکه از جایت حرکت کنی تمام دشـمنانت را از بین میبریم، حضـرت آنها را تحسین نمود و به ایشان فرمود: آیا کتاب قرآن را که بر جدم رسول خدا صـلی الله علیه و آله نازل شده قرائت کردهاید: (اینما تکونوا یدرککم الموت و لو کنتم فی بروج مشـیدة) و (لبرز الـذین کتب علیهم القتال الی مضاجعهم) اگر من در جاي خودم اقامت میگزیـدم این مردم چگونه مورد آزمایش قرار میگرفتند و چه کسـی نزد قبر من ساکن میشد؟ خداوند روزي که زمین را آفرید آنجا را براي من اختیار کرد آنجا را پناه شـیعیان و دوسـتان ما قرار داد، اعمـال و نمـاز آنها را قبول و دعاء آنها را اجابت مینمایـد و شـیعیان ما را آرامش داده و در دنیا و آخرت موجب امنیت و آرامش خواهد بود، اما روز شـنبه بیائید که همان روز عـاشورا است من آخر آن روز به قتل میرسم و از اهل، نسـب من، برادرانم و اهل بیتم کسـی نمیماند، سـرم را براي یزید بن معاویه میبرند، جنیان گفتند: اي حبیب خدا و پسـر حبیب خدا، بخدا قسم اگر اطاعت از شما واجب نبود و مخالفت با آن جایز بود با شما مخالفت میکردیم و تمام دشمنان شما را نابود مینمودیم پیش از آنکه به شـما برسـند، حضـرت به آنها فرمود: بخدا قسم توانایی ما بر آنها بیش از شـماست »لیهلک من هلک عن بینه و یحیی من حی عن بیته«.

رسیدن امام ع به مکه

مرحوم شـیخ مفید (ره) در ارشاد میگوید: امام حسـین علیه السلام  روز جمعه سوم ماه شعبان وارد مکه شد در حالیکه این آیه را میخواند: (و لما توجه تلقاء مدین قال عسی ربی ان یهدینی سواء السبیل) (اهل مکه از آن حضرت استقبال کردند و با آن حضـرت رفت و آمـد میکردنـد و با ایشان دیدار مینمودند، عبداالله بن زبیر هم که ساکن مکه بود و در کعبه اقامه نماز میکرد او هم نزد امام حسـین علیه السلام  میآمد، او پی در پی نزد حضـرت میآمد زیرا که حضـرت حسـین علیه السلام  براي او شخصـیت بسـیار باارزشـی بود اما فهمید که با وجود امام حسـین علیه السلام  در مکه، مردم با او بیعت نمیکنند زیرا امام حسین علیه السلام  بین مردم شخصـیتی بسـیار باعظمتتر و محترمتري نسـبت به او دارد، از سوي دیگر خبر مرگ معاویه و جانشینی یزید، امتناع امام حسین علیه السلام  از بیعت با یزید و خروجش به سوي مکه، به مردم کوفه رسید و همچنین از امتناع ابنزبیر از بیعت و رفتنش به مکه مطلع شدنـد، شـیعیان کوفه در خانه سـلیمان بن صـرد جمع شـده و هلاك معاویه را نقل کرده و حمد و ثناي خدا را بجا آوردند، سـلیمان گفت: معاویه هلاك شده و امام حسـین علیه السلام  بیعت مردم با یزید را نقض کرده و به سوي مکه عزیمت نموده و شما شـیعیان او و شـیعیان پدر او هستید، اگر میتوانید و یقین دارید که میخواهید او را یاري کنید و با دشـمنانش میجنگید برایش بنویسـید، اگر میترسـید شکست بخورید یا سست شوید او را بیخود امیدوار نکنید، گفتند: نه بلکه با دشمنان او میجنگیم و خود را فـداي او میکنیم، آنگـاه براي امـام حسـین علیه السلام  چنین نامه نوشـتند: بسم االله الرحمن الرحیم: براي حسـین بن علی بن ابیطالب علیه السلام  از سـلیمان بن صـرد، مسـیب بن نجیه، رفاعۀ بن شداد بجلی، حبیب بن مظاهر و سایر شیعیان و مسلمانان اهل کوفه، سلامعلیکم ما بخاطر وجود شـما خداي را که جز او خدایی نیست حمد و سـپاس میگوئیم. اما بعد خدا را شکر که دشمن ستمگر و ستیزهجوي شـما را نابود کرد، دشـمنی که بر این امت بسـیار سـخت و دشوار گرفت بزور حکومت کرد و اموال عمومی را غصب و بدونرضـایت صاحبـان حق بر ایشان حکمرانی کرد، سـپس خوبان امت را کشت و فاسـقان را نگاه داشت، بیت المال را بین سـتمگران وثروتمنـدان تقسـیم کرد، نابود گردنـد همانطور که قوم ثمود نابود شدنـد، ما را پیشوایی نیست نزد ما بیا امیـدواریم خداوند با وجودشما ما را بر حق جمع کنـد. نعمان بن بشـیر در دار العمارة است ما به نماز جمعه او و نماز عیـد او نمیرویم و اگر ما باخبر شویم کهشمـا به شـهر مـا میآییـد نعمـان بن بشـیر را از کوفه بیرون میکنیم تـا به شام برود ان شاء االله. سـپس نامه را توسط عبـداالله بن مسـمعهمـدانی و عبـداالله بن وائـل فرسـتادند و به آنهـا گفتنـد: سـریع برونـد، آنـان روز دهم مـاه مبـارك رمضـان به مکه نزد امـام حسـینعلیه السلام  رسـیدند، مردم کوفه پس از دو روز از فرستادن نامه، نامهي دیگري نوشتند و توسط قیس بن مسهر صیداوي و عبداالله بنعبدالرحمن بن شداد ارحبی و عمارة بن عبداالله سلولی به سوي امام حسین علیه السلام  فرستادند که همراه آنان یکصدو پنجـاه نامه از یک نفر، دو نفر، چهار نفر، و… بود.

نپزیرفتن نامه های کوفیان

مرحوم سـید (ره) میفرمایـد: با این حال امام حسـین علیه السلام  از قبول دعوتآنـان خود داري نموده و نپذیرفتنـد، در یـک روز ششـصد نامه براي حضـرت آمـد. نامه ها همچنان پشت سـر هم میآمـد تا اینکه به دوازده هزار نامه رسـید.

نامه کوفیان به امام ع

مرحوم شـیخ مفیـد (ره) میگویـد: دو روز دیگر گذشت، هانی بن هانی سبیعی و سـعید بن عبداالله حنفی رانزد حضـرت با این نامه فرسـتادند: بسم االله الرحمن الرحیم به سوي حسـین بن علی علیه السلام  از شیعیان او از مؤمنین و مسلمانان، امابعد حسین در آمدن عجله کن مردم منتظر شما هستند و به غیر شما رأي موافق ندارند پس عجله کن، عجله کن و باز هم عجله کن،عجلـه کـن. والسـلام. پس آنگـاه شـیث بـن ربعی و حجـار بن ابحر و یزیـد بن الحرث بن رویم و عروة بن قیس و عمرو بن الحجـاجزبیدي و محمد بن عمرو تیمی چنین نوشـتند: اما بعد: باغها سـرسبز شده ومیوهها رسیده است اگر به سوي ما بیایی با لشگري آراستهاز شما استقبال میکنیم و السلام. تمام فرستادگان نزد حضرت جمع شدند، حضرت نامهها را میخواندند و از پیکها در مورد مردم میپرسـیدند سپس حضرت نامهاي توسط هانی بن هانی و سعید بن عبداالله که آخرین فرستاده بودند به سوي کوفیان نوشت: بسم االله الرحمن الرحیم از حسـین بن علی به جمیع مردم مؤمن و مسـلمان، امـا بعـد هانی و سـعید با نامه هاي  شـما نزد من آمدنـد که آخرین فرستادگان شما بودند و تمام گفته ها و نامه هایشـان این بود که امام و پیشوایی نداریم نزد ما بیا شاید خداوند توسط شما ما را به حق گرد آورد و هدایت پیدا کنیم، من برادر و پسر عمو و مورد اطمینان خودم از اهل بیتم یعنی مسلم بن عقیل را به سوي شمـا فرسـتادم اگر او برایـم بنویسـد کـه بزرگـان و تـوده مردم و صاحبـان رأي و خرد از شـماها همچنـان هسـتند که در نامه هایشـان نوشـته اند پس من به سوي شما خواهم آمد انشاءاالله. بجانم سوگند امام نیست جز کسی که به کتاب خدا حکومت کند و براي عدل و عـدالت قیـام کنـد و بـا روش حق اداره نمایـد و خود را به ذات باریتعـالی وقف نمایـد والسـلام. داع االله اذ ضـلت بطغواهـا معاشـرا عاشـرت بالأمر أشقاها یدعو و هل یسمع الصم الدعا و قد أصمها الشرك و الشیطان أعماها کم حب فیصل قول من هداه معا دایرا لها لو وعت ما کان أوعاها