در بیان دلائل امامت و خلافت امام حسین

تفسیر آیه اولی الامر

در اکمال شـیخ صدوق (ره) از جابر بن یزید جعفی نقل شده که گفت: شنیدم از جابر بن عبدالله انصاري که میگفت: هنگـامی که خداونـد عزوجـل بر پیـامبرش محمـد مصـطفی صـلی الله علیه و آله این آیه را نـازل کرد: (یا ایها الـذین امنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم) گفتم: یا رسول الله ما خداوند و رسولش را میشناسیم، بفرمائید اولی الامر که طاعت ایشان به اطاعت خداونـد عزوجل و اطاعت شـما پیوسـتگی دارد چه کسانی هسـتند؟ رسول خـدا صـلی الله علیه و آله فرمودند: اولی الامر جانشـینان من هسـتند اي جـابر و بعـد از من امامـان امت مسـلمان خواهنـد بود که اولین ایشـان علی بن ابیطالب، سـپس حسـن علیه السلام ، حسـین علیه السلام ، علی بن حسین علیه السلام ، محمد بن علی علیه السلام  که در تورات به باقر معروف است، و اي جابر تو او را خواهی دید، وقتی او را ملاقات کردي سلام مرا به او برسان. بعد از او صادق جعفر بن محمد علیه السلام، موسی بن جعفر علیه السلام  و علی بـن موسـی علیه السلام  سـپس محمـد بـن علی علیه السلام  و علی بـن محمـد علیه السلام  و حسـن بـن علی علیه السلام  (و آخر ایشان) هم نام و هم کینه ي من حجت خـدا در زمین بقیـة الله در بین بنـدگان خـدا پسـر حسـین بن علی است. او همان کسـی است که خداوند تعالی دین خود را به وسـیله او در شـرق و غرب عالم برپا میدارد. او همان کسـی است که از دیده ي ظاهر شـیعیان و دوستداران خود غائب میشود و به امامت او ایمان راسـخ ندارد مگر کسـی که خداوند قلب او را براي دین ایمان آزموده باشد.

شرفیاب شدن داود بن کثیر خدمت حضرت صادق (ع) و گذاشتن زید به جای خویش در کوفه

شـیخ شـرف الدین نجفی در کتاب تأویل الایات الظاهرة از کتاب غیبت شـیخ مفید (ره) به اسنادش از داود بن کثیر رقی نقل کرده است که گفت: به محضر ابی عبدالله جعفر بن محمد الصادق علیه السلام  در مدینه رسیدم. حضرت فرمود: چه چیز بـاعث شـده که دیر نزد مـا بیـایی اي داود؟ گفتم: جماعتی به کوفه بر من وارد شدنـد.امام فرمود: چه کسـی را جاي خود بر آن جماعت گماردي و آمـدي؟ گفتم: فـدایت شوم بر آن جماعت عموي شـما زیـد را قرار دادم او را ترك کردم در حالی که بر اسبی سوار بود و قرآنی بر گردن خود آویخته بود و با صـداي بلنـد نـدا میداد: سؤال کنیـد از من قبل از اینکه مرا از دست بدهید چرا که بین دو پهلویم علم بسـیاري نهفته است، به تحقیق که من ناسـخ و منسوخ را میدانم و به سـبع مثانی و قرآن عظیم آگاهم بـدرستیکه حجت است که من علمم را به شما بگویم. حضرت به من فرمود: به تحقیق به این کاري که کردي دین از دست رفت. سپس سماعۀ بن مهران را صدا زد و فرمود: سـبدي خرما بیاور. سماعۀ سبدي خرما آورد، حضرت دانهاي خرما برداشت و تناول فرمود و هسته آن را بیرون آورد و در زمین کاشت. آن هسـته خرما بارور شـد و روئیـد و برگ و بار داد و خوشهي خرما داد. حضـرت دانهاي خرماي نارس از خوشه چید و شـکافت و پوستی نازك و سفید از آن بیرون آورد و به من داد و فرمود: بخوان. از روي پوست سفید خواندم و دیدم که دو سـطر بر آن نوشـته شده بود: سطر اول لا اله الا الله محمد رسول الله و سطر دوم (ان عدة الشهور عندالله اثنی عشر شهرا فی کتاب الله یوم خلق السـموات و الارض منها اربعۀ حرم، ذلک الدین القیم) امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب، الحسن بن علی، الحسـین بن علی، علی بن الحسـین، محمـد بن علی، جعفر بن محمد، موسـی بن جعفر، علی بن موسـی، محمد بن علی، علی بن محمـد و الخلف الحجـة (عج). سـپس حضـرت فرمود: اي داود فکر میکنی که چه وقت این مطالب نوشـته شده باشد؟ گفتم خدا و رسولش و شـما بهتر میدانید. حضرت فرمود: این مطالب دو هزار سال قبل از اینکه خداوند آدم علیه السلام  را خلق نماید نوشته شده بود.

معرفی امیرالمومنین جانشینانش را به اصبغ بن نباته

 در اکمال الـدین از اصـبغ بن نبـاته منقول است که: روزي بـا امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام  خارج شـدیم در حالیکه دست پسـرش حسن علیه السلام  در دست او بود و فرمود: روزي با رسول خدا صلی الله علیه و آله خارج شدیم که مثل اکنون دست من در دست ایشان بود، آنگاه حضـرت فرمود: بهترین خلایق بعـد از من و سـرور ایشان برادرم است (منظورش امام علی بن ابیطالب علیه السلام  بـود) امـام همـه مسـلمانان و مولاي همه مؤمنـان بعـد از وفـات من علی علیه السلام  است.حـال بدانیـد که من میگـویم بدرستیکه بهترین خلایق بعد از من و سـرور ایشان این پسرم حسن علیه السلام  است و او امام همه مسلمانان و مولاي همه مؤمنان بعد از وفات من است. بـدرستیکه بعـد از من به او ظلم میشود همانگونه که بعـد از رسول الله ص در حق من ظلم شـد و بهترین خلایق و سـرور ایشان بعـد از پسـرم حسن علیه السلام  برادرش حسـین علیه السلام  است که مظلوم است. بعد از حسن علیه السلام  در کربلا او را میکشـند اما او و یارانش از سـروران شـهدا در روز قیامت خواهند بود و بعد از حسـین علیه السلام  از صـلب او نه نفر از خلفـاء و حجـج خداونـد در زمین و آیـات الهی بر بنـدگانش و حافظـان و امنـاء خـدا بر کتـابش و ائمه مسـلمین و پیشواي مؤمنین و سروران متقین خواهند بود، که نهمین نفر از ایشان قائم آل محمد صلوات الله علیه است.

فضل و منزلت ائمه علیهم السلام نزد خداوند

 در اکمال الدین به اسنادش از ابیحمزه ثمـالی از ابی جعفر محمـد بن علی الباقر علیه السلام  از پـدرش علی بن الحسـین علیه السلام  از پـدرش حسـین بن علی علیه السلام  نقـل کرده اسـت که من و برادرم حسن علیه السلام  بر جـدم رسـول الله صـلی الله علیه و آله وارد شـدیم و هر دو بر روي زانوان آنحضـرت نشستیم آنحضرت ما را بوسید و فرمود: پدرم فداي شما امامان و پسرانم. خداوند شما را برگزید از من و پدرتان و مادرتان و از صـلب تو یا حسـین علیه السلام  برگزیده است نه نفر از ائمه علیهم السلام را و نهمین ایشان قائم آل محمد (عج) است و همگی آن ائمه در فضائل و منزلت نزد خداي متعال برابر و یکسان هستند.

لوح اسامی ائمه در نزد حضرت فاطمه (س)

در اکمال الدین از جابر بن عبداالله انصاري (ره) نقل است که گفت: نزد حضـرت فاطمه علیهاالسلام لوحی است که در آن اسامی ائمه و اوصیا از اولادش نوشته شده که تعداد ایشان 12 نفر بود و آخرین ایشان قائم آل محمـد (عـج) بود سه نفر از ایشان نامشان محمـد و چهار نفر از ایشان نامشان علی بود. در روایت دیگر از جابر نقل است که گفت: در لوحی که در دسـتان حضرت بود دیدم نام محمد را در سه جاي از آن لوح و علی را در چهار جـاي آن لوح.

معرفی حضرت فاطمه (س) ائمه (ع) را به اسامیشان

در عوالم به اسـنادش از سـهل بن سـعد انصاري نقل است که گفت: از حضـرت فاطمه علیهاالسـلام بنت رسول الله صلی الله علیه و آله سؤال کردم درباره ائمه بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله. حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: روزي رسول الله صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام  فرمـود: یـا علی تـو امـام و خلیفه بعـد از من هسـتی و تـو از مومنین به خودشـان اولی تر هسـتی پس هنگـامی کـه از دنیـا رفـتی پسـرت حسـن اولی تر اسـت بـه مـؤمنین از خودشـان چـون حسـن علیه السلام  درگـذشت، آنگـاه حسـین علیه السلام ، از مؤمنین به خودشان اولی تر است و پس از آنکه حسـین علیه السلام  درگذشت، پسرش علی بن الحسین علیه السلام  بر مـومنین از خودشـان اولی تر و چـون علی علیه السلام  از دنیـا رفت، پسـرش محمـد علیه السلام و چون او از دنیـا رفت، پسـرش جعفر علیه السلام و چون او نیز از دنیا رفت، پسـرش موسـی و چون او از دنیا رفت، پسـرش علی علیه السلام و چـون او از دنیا رفت پسـرش محمد علیه السلام و چون او از دنیا رفت، پسـرش علی علیه السلام و چون او نیز از دنیا رفت پسرش حسن علیه السلام و چون او از دنیا رفت، پس قائم آل محمـد – مهـدي (عـج) – بر مؤمنین از خودشان اولی تر است. خداونـد متعال به وسـیله او شـرق و غرب عـالم را فتـح مینمایـد. پس ایشان امامان حق و زبان راستین اسـلام هسـتند. هر کس ایشان را یاري نمایـد ظفرمنـد است و هر کس ایشان را ترك نمایـد واگـذارده خواهد شد.

سپردن حضرت باقر (ع) ودایع امامت را به فرزندشان و تذکر ایشان به زید

در کمال الدین شـیخ صدوق (ره) به اسـنادش از عیاش بن ابی عمید و صدقۀ بن ابی موسـی از ابی نصر نقل کرده که گفت: هنگامی که زمان وفات حضرت ابوجعفر محمد بن علی الباقر فرا رسید پسرش امام صادق علیه السلام  را خواست تـا به او پیمانهـا و وصایاي خود را بسـپارد. پس برادرش زیـد بن علی بن الحسـین به او گفت: اگر تسـلیم من میکردي مانند آنچه که حسن علیه السلام  به حسین علیه السلام  داد امید داشتم که به خطا نرفته باشی. امام باقر علیه السلام  فرمود: اي اباالحسن امانتهاي الهی به ظاهر نیست. عهـدهاي امامت به رسم پیشـینیان نیست. بـدرستیکه این امور از پیش درباره حجج الهی از طرف خداونـد تبارك و تعالی رقم زده شده است. سـپس جابر بن عبدالله را خواست و به او گفت: اي جابر براي ما بگو آنچه را که در صـحیفه مادر ما حضـرت زهرا علیهاالسـلام دیدي. جابر گفت: بله یا ابا جعفر، روزي نزد سـرورم حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام رسیدم تا بخاطر ولادت امام حسین علیه السلام  به ایشان تبریک و تهنیت بگویم. در این هنگام دیدم که در دست ایشان صحیفه اي از در سـفید است. عرض کردم: اي سـرور زنان این صـحیفه چیست که در دست شـما مشاهده میکنم؟ حضرت فرمود: این صحیفه اي است که اسامی امامان از نسل من در آن نوشـته شده است. عرض کردم آیا این لوح را میدهید من نیز آنرا ببینم؟ فرمودند: اي جابر اگر از این کار نهی نشـده بودم این صـحیفه را به تو میدادم، ولی نهی شـده از اینکه دست کسـی جز پیـامبر و وصـی پیـامبر یا اهل بیت پیامبر صـلی الله علیه و آله به لوح بخورد ولی تو اجازه داري که به آن بنگري. جابر گفت: پس لوح را دیـدم، در آن نوشـته شـده بود: ابوالقاسم محمد بن عبدالله مصـطفی مادرش آمنه بنت وهب، ابوالحسن علی بن ابیطالب مرتضـی مادرش فاطمه بنت اسـد بن هاشم بن عبـد مناف، ابومحمد حسن بن علی مجتبی، ابوعبدالله الحسـین بن علی التقی مادر ایشان فاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه و آله، ابومحمـد علی بن حسـین العـدل مـادرش شـهربانو دخـتر یزدگرد پسـر شاهنشـاه، ابوجعفر محمـد بن علی البـاقر مادرش ام عبـدالله دختر حسن بن علی بن ابیطالب، ابوعبـدالله جعفر بن محمد صادق مادرش ام فروة بنت القاسم بن محمد بن ابی بکر، ابوابراهیم موسی بن جعفر الثقه مادرش حمیده، ابوالحسن علی بن موسی الرضا مادرش نجمه، ابوجعفر محمد بن علی الزکی مادرش خیزران، ابوالحسن علی بن محمـد امین مـادرش سوسن، ابومحمـد الحسن بن علی الرقیق مادرش یمامه ملقب به ام الحسن، ابوالقاسـم محمـد بن حسن حجـة الله عزوجـل بر خلایق ملقب به قـائم، مـادرش نرجس (صـلوات الله علیهم اجمعین).

صحیفه ها و انگشتری های ائمه (ع)

در اکمال الـدین از ابی جعفر ثـانی در ذیل خبري طولانی از پیامبر صـلی الله علیه و آله که در آن اسامی بلنـد مرتبه و کریمه ائمه اثنی عشـر و اوصاف و میراث ایشـان نقل است و در آخر حـدیث رسول الله صـلی الله علیه و آله میفرماینـد: بـدرستیکه خداونـد دوازده انگشتري و دوازده صحیفه براي من فرسـتاده است که اسم هر امام بر انگشتري و صـفات او در صحیفه مخصوص خودش میباشد.

وصیت حضرت علی (ع) به حضرت سجاد (ع)

در کشف الغمه از محمـد بن یعقوب کلینی (ره) که از راویان بزرگ و معتبر شـیعی است از علی بن ابراهیم از پـدرش از حماد بن عیسـی از ابراهیم بن یمانی از سـلیم بن قیس هلالی نقل است که گفت: هنگامی که حضـرت امیرالمؤمنین به پسـرش حسن وصـیت میکرد من شاهد بودم و محمد بن حنیفه و همه اولاد آنحضـرت و سـران شیعه و اهل بیتش بودند. سپس امام علی علیه السلام  قرآن و سلاح خود را به امام حسن علیه السلام  داد و فرمود: اي پسـرم، رسول خدا صـلی الله علیه و آله مرا امر کرد که به تو وصیت کنم و کتاب و سلاح خود را به تو بدهم همانگونه که آنحضـرت به من وصـیت نمود و کتاب و سـلاحش را به من داد. رسول خدا صلی الله علیه و آلـه مرا امر کرده اسـت کـه بـه تـو امر نمـایم وقـتی که هنگـام رفتن تـو رسـید کتـاب و سـلاحت و صـحیفه ات را به برادرت حسـین علیه السلام  دهی، سـپس به حسـین علیه السلام  رو کرد و گفت: رسول خدا به تو امر کرده که آنها را به پسرت بدهی سپس حضرت دست علی بن الحسـین را گرفت در حالیکه او دو سال بیشتر نـداشت و فرمود: رسول الله تو را امر کرد که کتاب و سـلاح و صـحیفه خود را به پسـرت محمد بده پس چون او را دیدي از طرف رسول الله صلی الله علیه و آله و از من به او سلام برسان.

دلیل و علامت امامت ائمه (ع)

در کشف الغمه آمده که حباب والبیه نزد حضـرت علی علیه السلام  در حیاط مسـجد آمد و به حضـرت گفت: یا امیرالمومنین دلیل امامت شما چیست؟ حضـرت فرمود: آن سنگ را به من بده سپس اشاره کرد به سنگی که روي زمین بود، پس آن سنگ را براي حضـرت بردم و ایشـان بـا انگشتري خود بر آن مهر نمود، آنگـاه فرمودنـد: حبـابه اگر کسـی ادعـاي امـامت نمود و کاري را که من کردم، انجام داد بدان که او واجب الاطاعه میباشد، امام کسـی است که بر هر کاري که اراده کند قادر باشد. حبابه گفت: سپس از نزد حضـرت علی علیه السلام  بازگشـتم. هنگامیکه امیرالمومنین علیه السلام  از دنیا رفت به نزد امام حسن علیه السلام  رفتم، در حالیکه او در محل جلوس حضـرت علی علیه السلام  نشسـته بود و مردم از آن حضـرت سؤال میکردنـد و جواب میگرفتند. آنگاه امام حسن علیه السلام  به من رو کرد و فرمود یا حبابۀ الوالبیه. گفتم: بله اي مولاي من فرمود: آنچه با خود همراه داري به من ده، پس آن سـنگی که پـدرش به من داده بود به او دادم. امـام حسن علیه السلام  نیز بـا انگشـتر خود بر آن سـنگ مهر زد همـانگونه که پدرش چنین کرد. حبابۀ میگوید: پس از شـهادت امام حسن علیه السلام  به نزد امام حسین علیه السلام  رفتم و او در مسجد النبی بود به پیش من آمد و خوش آمد گفت سپس فرمود: آیا دلائل امامت را میخواهی بدانی؟ گفتم: بله اي مولاي من. آنگاه فرمود: آنچه با توست به من ده، سـنگ را به حضـرت دادم. حضـرت نیز بر آن با انگشتري خود مهر نمود. حبابه میگویـد: سـپس دیـدم علی بن الحسـین علیه السلام  را بعد از شـهادت پدرش و در آن هنگام من پیر شده بودم و سن و سالم از صد و سـیزده گذشته بود، دیدم که حضـرت در رکوع و سـجود و مشـغول به عبادت است ناامیـد شـدم از اینکه دلائل امامت را از او بپرسم. که آن حضـرت با انگشـت سبابه اشاره اي به من نمود، در این هنگام به یکباره جوانیام به من بازگشت. به محضرش عرض کردم: اي سید و سرور من چقدر از عمر دنیا گذشـته و چقـدر از آن باقی مانـده است؟ حضـرت فرمود: اما آنچه گذشـته میدانیم ولی آنچه باقیست، خیر. سـپس فرمود آنچه را که همراه داري بـده. آن سـنگ را به او دادم، ایشان نیز با انگشتري خود بر آن مهر نمود. مدتها بعد نزد اباجعفر علیه السلام  رفتم، او نیز بر سـنگ مهر نمود. بعـد از آن نزد حضـرت اباعبـداالله، امـام جعفر صادق علیه السلام  رفتم، او نیز سـنگ را براي من مهر نمود، سپس نزد اباالحسن موسی ابن جعفر علیه السلام  رفتم، او نیز سنگ را با انگشتري خود مهر نمود. سپس به نزد امام رضا علیه السلام  رفتم، او نیز سنگ را با انگشتر خود براي من مهر کرد و حبابه بعد از آن طبق گفته عبداالله ابن هشام نه ماه زندگی کرد.