مرحوم مجلسـی (ره) میگوید: اصـحاب حضـرت فرود آمدند و حر نیز با هزار سوارش در کنار حضـرت فرود آمدند سپس موضوع فرود آمدن امام حسـین علیه السلام را در کربلا به ابن زیاد نوشت و ابن زیاد به امام حسـین علیه السلام نوشت: اما بعد اي حسـین خبر فرود آمدنت در کربلا به من رسیده، امیرالمؤمنین یزید به من نوشته است سر بر بالش نرم نگذارم و شکم سیر غذا نخورم مگر اینکه یـا تو را به خـداي لطیف و خـبیر ملحق کنم و یـا تـابع حکم من و حکم یزیـد بن معـاویه شوي والسـلام. وقتی نوشـته عبیداالله به امام حسـین علیه السلام رسـید و نامه را خواند، آن را از دستش انداخت و فرمود: رستگار نمیشود قومی که رضایت خلق را بر خشم خدا ترجیح دهند، آورنده نامه از حضرت جواب خواست، حضرت فرمود: این نامه جوابی ندارد زیرا عذاب بر آن لازم و واجب است، آن پیک برگشت و از آنچه پیش آمده بود به ابن زیاد خبر داد آن دشمن خدا از این مطلب بسیار خشمگین شد به عمر بن سـعد متوجه شده، او را به کشـتن امام حسـین علیه السلام مأمور کرد زیرا او را قبلا حاکم ري نموده بود، عمر بن سعد از این کار عـذر خواهی کرد، ابن زیاد : گفت: پس حکم حکومت ري را به من رد کن عمر بن سـعد مهلت خواست، پس از یک روز از ترس عزل شـدن از حکومت ري آن را پـذیرفت