میگوید: دو لشگر یکدیگر را به مبارزه طلبیدند. یسار غلام زیاد بن ابیسـفیان جلو رفت و عبدالله بن عمیر به مقابل او آمد. یسار گفت: تو که هستی؟ خود را معرفی کرد. یسار گفت: من تو را نمیشـناسم، یا زهیر بن قین یا حبیب بن مظاهر به جنگ من بیاینـد. عبـدالله بن عمیر گفت: اي زنازاده تو کی هستی که از میـان مردم براي خودت هم سـطح انتخـاب کنی سـپس به او حمله کرد و بـا شمشـیر او را زد، او افتاد. سالم غلام ابن زیاد بر او حمله کرد با فریاد به او گفتند: غلام در حال حمله است اما عبدالله متوجه نشد، غلام ضربتی به او حواله کرد که ابن عمیر دست چپ خود را جلوي آن گرفت که انگشـتانشان قطع شـد. سـپس بر او حمله شدیـدي کرد تا او را از پاي درآورد بعد جلو رفت در حالیکه این رجز را میخواند: ان تنکرونی فأنا ابن کلب أنا امرء ذو مرة و عضب و لسته بالخوار عند النکب عمرو بن حجاج با کسانی که از اهل کوفه همراهش بودند به سـمت راست لشـگر امام حسـین علیه السلام حمله برد. وقتی به حضرت حسین علیه السلام نزدیک شـد یاران حضـرت زانو به زمین گذاشـته و نیزه هایشان را به سوي آنها گرفتنـد بطوري که سواره ها نتوانسـتند از نیزه ها عبور کنند. سواره ها برگشتند تا دوباره مراجعت کنند، یاران حضرت با تیر آنها را مورد حمله قرار دادند عده اي از آنها کشته و عده اي نیز زخمی شدنـد.