محمـد بن ابیطالب میگویـد: پس از آن شـمر بن ذي الجوشن ملعون بر سـمت چپ لشـگر حمله کرد. یاران امام حسـین علیه السلام که سـی و دو نفر سواره بودنـد با آنها جنگ شدیـدي کردنـد و از هیچ طرفی به اهل کوفه حمله نمیکردند مگر آنکه آنها را پراکنـده مینمودنـد. عمر سـعد ملعون، حصـین بن نمیر را با پانصـد نفر تیرانـداز خواست و آنها را روبروي لشـگر امام حسـین علیه السلام فرسـتاد. آنها به سوي یاران حضرت تیر اندازي میکردند و نمیگذاشتند سواران به لشگر کوفه حمله کنند و این چنین جنگ ادامه داشت تا اینکه وسط روز شـد و در وسط روز چنان جنگ شـدت یافت که جز از یک سو رفت وآمد ممکن نبود، چون که آنقـدر ازدحام جمعیت زیاد بود و مردم تنگاتنگ بودنـد که دو طرف به یکـدیگر در جنگ بسـیار نزدیک شده بودند. عمر بن سـعد (لعنۀ الله) مردانی را فرستاد تا آنها را از راست و چپ احاطه کنند و صفوف ایشان را بر هم بزنند. آنها بین سه و چهار نفر از اصـحاب امام حسـین علیه السلام و آن حضـرت فاصـله انداختنـد و بر یکی از آنها یورش میبردنـد او را به غارت میبردنـد و از نزدیک با تیر میزدند و به شـهادت میرساندند. ابن سـعد گفت: آنها را (خیمه ها) با آتش بسوزانید. یاران عمر سـعد شعله ها برافروختنـد. آنگاه امام حسـین علیه السلام فرمودند: آنها را رها کنید و بگذارید بسوزانند، که اگر این کار را بکنند به سوي شما حمله نمیکننـد، پس همان طور شـد که امام علیه السلام فرموده بود. آورده اند که: شـبث بن ربعی نزد او رفت و گفت: زنان را بترسانیم؟! مادرت به عزایت بنشـیند، شرم کرد.