سـپس جون غلام ابوذر که برده اي سیاه بود برخاست. امام حسین علیه السلام به او گفت: تو مختاري از طرف من، اگر بدنبال عافیت هستی از ما جدا شو. جون گفت: یابن رسول الله من در خوشی کاسه لیس و ریزه خوار شما بوده ام، چگونه در سختی شما را رها کنم. بخدا قسم من بدبو هسـتم و از خـانوادهاي پست هسـتم و رنگم سـیاه است پس اگر به بهشت بروم و شـمیمی از آن به من برسـد بویم خوش و حسب و نصـبم بلند و شـریف و چهره و رویم سفید میشود. بخدا هرگز شما را ترك نمیگویم تا خون سیاه من با خون شما بزرگان ممزوج شود. علامه مجلسـی (ره) آورده: که محمـد بن ابیطالب میگوید: چون غلام سـیاه ابیذر براي جنگ به میدان کارزار رفت و چنین میگفت: کیف تري الکفار ضـرب الأسود بالسـیف ضـربا عن بنی محمـد أذب عنهم باللسان والیـد أرجو به الجنۀ یوم المورد سـپس آنقـدر جنگیـد که به دست لشـگر دشـمن به شـهادت رسـید پس امام حسـین علیه السلام به نزد پیکر غرقه به خون او آمـد و فرمود: خداونـدا صورتش را نورانی و بوي او را خوش بگردان و او را با نیکان محشور گردان و او را با محمد و آل محمد صـلی الله علیه و آله مأنوس و آشـنا نما. از امام باقر علیه السلام از علی بن الحسـین علیه السلام روایت شـده که بعـد از جریان عاشورا مردم به صـحنه جنگ و قتلگاه آمدند و کشتگان آل نبی و یاران ایشان را دفن نمودند. بدن جون را بعد از ده روز از کشته شدنش یافتند در حالیکه از بدن غرقه به خون او بوي دلنشـین مشک به مشام میرسـید.