علامه مجلسـی (ره) از محمـد بن ابیطالب نقل میکنـد سـپس دو نفر به نامه اي عبدالله و عبدالرحمن غفاریان نزد حضرت رسیدند و گفتند: یا اباعبدالله السلام علیک، ما آمده ایم در محضر و رکاب شما بجنگیم و از شـما دفاع نماییم. حضـرت به ایشان فرمود: آفرین بر شما نزدیکتر بیایید پس آن دو به نزد حضرت آمدند در حالیکه میگریستند. حضرت به ایشان فرمود: اي پسران برادرم براي چه گریه میکنید، بخدا من امیدوارم که بعد از ساعتی چشمانتان روشن شود. آن دو عرض کردنـد: فدایت شویم بخدا براي خودمان گریه نمیکنیم ولکن براي شـما گریه میکنیم چون میبینیم دشـمنان دور شـما را گرفته اند و ما نمیتوانیم براي شما کاري انجام دهیم. حضرت فرمود: اي پسران برادرم خداوند جزاي خیر به شما دهد و شما را خشـنود و خوشـحال سازد و یاري شـما با جان و هستیتان را به بهترین جزایی که براي متقین است پاسـخ دهـد. سـپس پیش آمده و گفتند: السـلام علیک یابن رسول الله. حضـرت فرمود: و علیکما السـلام و رحمۀ الله و برکاته. آن دو به جنگ رفتند و آنقدر جنگیدنـد که به شـهادت رسـیدند.