معروفترین اخبار درباره شـهادت حضـرت عباس علیه السلام در عوالم و بحار آمـده که وقتی تمامی برادران حضـرت عباس علیه السلام به شـهادت رسـیدند، ایشان نزد برادرش حضـرت اباعبـدالله الحسـین علیه السلام رفت تا اذن میـدان بگیرد. کنیه آن حضـرت اباالفضل و مادرش ام البنین بود عباس علیه السلام بزرگترین فرزند مادرش بود و در بین برادرانش آخرین نفري بود که به شـهادت رسـید. به او سـقا نیز میگفتنـد، او مردي بسـیار زیبا و خوش چهره بود بر اسبی راهوار و خوش انـدام مینشـست و بخاطر بلندي قامتش پاهاي او از روي اسب بر زمین کشـیده میشد. به آن حضـرت قمر بنی هاشم نیز میگفتند. او جوان بود و در بین چشـمان و پیشانیش آثار سـجده هاي طولانی و بسـیار بود. حضـرت عباس علیه السلام پرچمدار امام حسین علیه السلام بود. هنگامی که دید برادرش حسین علیه السلام تنهاست به سوي او آمد و عرض کرد: برادرم آیا اجازه رفتن به میدان نبرد به من میدهید؟ امام حسـین علیه السلام گریه بسـیاري نمود و گفت: برادرم تو صاحب لوا و علمدار من هستی اگر بروي سـپاه من از هم میپاشد و متفرق میشود. حضرت عباس علیه السلام عرض کرد: مولاي من سـینه ام به تنگ آمده و از زندگی سیر شده ام، میخواهم که انتقام خون عزیزانم را از این منافقین بگیرم امام حسـین علیه السلام فرمود: حال که چنین است کمی آب براي این کودکان طلب کن. حضـرت عباس علیه السلام به سوي دشمن رفت و ایشان را موعظه نموده و بر حذر داشت ولی هر چه گفت سودي نبخشید به سوي برادرش بازگشت و جریان را گفت در این هنگام شـنید که ناله العطش العطش کودکان از تشنگی برخاسته بر مرکبش سوار شد و نیزه اش را برداشت و مشکی خالی به دست گرفت و به سوي شـط فرات رفت. شـاعر این چنین میگویـد: فهنا لکم ملک الشـریعۀ و اتکا من فوق قائم سـیفه قمقامها فأبت نقیبته الزکیـۀ ریها وحشـی ابن فاطمـۀ یشب ضـرامها فکـذلکم ملأ المزاد و زمها و انصاع یرفل بالجدیـد همامها حتی اذا وافی المخیم جلجلت سوداء قد ملأ القضا ازدامها فجاد جلاجلها بجأش ثابت فتقا عست منکوسۀ أعلامها و مذ استطال علیهم متطلعا کا لایم یذقف بالشواظ سـه امها حسـمت یـدیه یدالقضاء بمبرم و ید القضا لم ینتقض ابرامها و اعتاقه شـرك الردي دون الشـري ان المنایا لأن تطیش سهامها. راوي میگوید: حضـرت عباس علیه السلام را چهار هزار نفر از سـربازانی که نگهبان شط فرات بودند احاطه کردنـد و او را بـا تیر هـدف قرار میدادنـد. آن حضـرت به ایشان حمله کرد و هشـتاد نفر را کشت تا به فرات رسـید داخل آب شـد هنگـامی که از فرط عطش میخواست یک کف دست آب بنوشـد ناگاه تشـنگی برادرش حسـین علیه السلام و خانـدانش را به یاد آورد و آب را ریخـت و مشـک را پر از آب کرد و آن را بر کتـف راسـتش انـداخت و بـه سـوي خیمه هاي حسـینی حرکـت کرد. دشـمنان که چنین دیدنـد راه او را سد کردند و به ایشان حمله نموده و از هر سو محاصـره اش کردند. حضـرت نیز به دشـمنان حمله میکرد و با آنها میجنگید و چنین میفرمود: لا أرهب الموت اذا الموت رقا حتی أواري فی المصالیت لقی نفسـی لنفس المصـطفی الطهروقا انی انا العباس أغدو بالسقا و لا أخاف الشر یوم الملتقی دشمن را متفرق ساخت. در این هنگام زید بن ورقاء به همراه حکیم بن طفیل سـنسبی (لعنۀ الله) که در پشت نخلی براي او کمین کرده بودند با شمشـیر ضـربهاي به دست راست حضرت فرود آوردند و دست مبارکش قطع شد پس حضـرت شمشـیر را به دست چپ داد و حمله نمود و این گونه رجز میخواند والله ان قطعتم الیمنی انی احامی ابدا عن دینی و عن امام صادق الیقین نجل النبی الطاهر الأمین حضـرت آنقدر جنگید تا خسـته و بیرمق شد. حکیم بن طفیل طائی لعنـۀ الله که کمین کرده بود ضـربه اي دیگر به دست چپ آن حضـرت زد و دست ایشان را قطع کرد. حضـرت چنین فرمود: یا نفس لا تخشـی من الکفار و ابشـري برحمۀ الجبار مع النبی السـید المختار قد قطعوا ببغیهم یساري فاصـلهم یا رب حر النار پس حضـرت مشک را به دندان گرفت و با پایش به اسب زد که هر چه سـریعتر به خیمه ها برود تا آنحضرت آب را به تشنگان اهل بیت برساند. ناگاه تیري آمد و به مشک اصابت نمود و آب مشک بر زمین ریخت سـپس تیر دیگري آمد و بر سـینه حضـرت نشـست ایشان از اسب به زمین افتاد. برادرش امام حسـین علیه السلام را صـدا زد و گفت برادر جان مرا دریاب: فخر للأرض مقطوع الیدین له من کل مجد یمین غیر منخذم در روایتی آمده شـخص ملعونی با عمود آهنین بر فرق مبارك حضـرت ضربه اي فرود آورد و ایشان را به شـهادت رسانید. امام حسین علیه السلام چون این صحنه را دید ناله کنان به سوي شط فرات آمد و بر سر جنازه برادر بسـیار گریست و جنازه او را به خیمه ها حمل نمود و چنین سـرود: تعـدیتم یا شـر قوم ببغیکم و خالفتموا دین النبی محمـد أما کان خیر الرسل أوصاکم بنا أما نحن من نسل النجا المسدد أما کانت الزهراء أمی ویلکم أما کان من خیر البریه والدي لعنتم و اخزیتهم بما قـد جنیتم فسوف تلاقوا حر نار توقـد سـپس امام حسـین علیه السلام فرمود: با مرگ تو اي برادر کمرم شـکست و امیدم قطع شد. در بعضـی از کتب معتبر آمده است آن قدر بر بدن مبارك حضـرت عباس علیه السلام جراحت وارد شده بود که امام حسین علیه السلام نتوانست جنـازه او را به سوي خیمه ببرد. لـذا جنـازه مطهر ایشـان را در محـل شـهادتشان بر زمین گذاشـته خود با غم و انـدوه و اشـک و آه به سوي خیمه ها بازگشت.