گروهی از لشـگریان عمر سـعد به امام حسـین علیه السلام حمله کردند و ایشان بسـیار تشـنه بود. آن حضـرت بر مرکب خود سوار شد و به همراه عباس علیه السلام به سوي شریعه فرات رفت. گروهی از لشگریان ابن سـعد کـه در بیـن آنهـا مردي از بنیدارم بـود به سـوي حضـرت عبـاس علیه السلام حمله کردنـد آن مرد به جمـاعت یـاران یزید میگفت: اي واي بر شـما بین او و شـریعه ي فرات حایل شوید و نگذارید که او به آب برسد، امام حسین علیه السلام فرمود: خداوندا او را روز قیـامت تشـنه محشـور کن آن مرد بنیدارمی بـا شـنیدن این سـخن خشـمگین شـد و تیري به سوي امـام انـداخت که تیر به چانه امام اصابت کرد و حضرت تیر را بیرون آورد و کف دستش را زیر زخم گرفت، کف دستش پر از خون شد و خون را افشانـد، و فرمود: خداوندا به تو شـکایت میکنم از آنچه که اینان با پسـر دختر پیامبرت صـلی الله علیه و آله میکنند. آنگاه لشـگریان بین امام حسـین علیه السلام و حضرت عباس علیه السلام جدایی انداخته و از همه طرف او را محاصره کردند و همگی به او که یکه و تنهـا بود حمله بردنـد تا او را به شـهادت رساندنـد امام حسـین علیه السلام براي شـهادت او بسـیار گریست و شاعر در این خصوص گفته: أحق الناس أن یبکی علیه فتی أبکی الحسین بر کبلاد أخوه و ابن والده علی أبوالفضل المضرج بالدماء و من واساه لا یثنیه شـیء و جـادله علی عطش بماء قاتلان حضـرت عباس علیه السلام یزیـد بن ورقاء حنفی و حکیم بن طفیل (لعنـۀ الله) بودنـد آن حضـرت به شدت زخمی و مجروح شده بود و نمیتوانست حرکت نماید، آنها آمدند و حضـرت را با ضربات شمشیر و نیزه و تیر به شهادت رسانیدنـد و این بعضـی از مواردي است که در باب شـهادت عباس بن علی علیه السلام روایت شـده است.