شهادت طفل معصوم علی اصغر ع

در لهوف آمده حضرت جلوي خیمه آمد و به حضـرت زینب علیهاالسـلام فرمود: خواهرم پسـر کوچکم را بده تا با او وداع کنم. در ارشاد نیز آمده پسـر عبدالله که طفلی صغیر بود را براي حضـرت آوردنـد و امـام علیه السلام  او را در دامان خود نشاندنـد. در بحار آمـده امام طفل را در آغوش گرفت و بوسـید در حالیکه میفرمود: اي واي بر حال این قوم هنگامی که جد تو محمد مصـطفی صـلی الله علیه و آله آنها را مؤاخذه کند در حالیکه تو را در آغوش دارد.  در بعضـی کتب آمـده که زینب علیهاالسـلام خواهر امام حسـین علیه السلام  کودك را از خیمه بیرون آورد و گفت: برادر جان این کودکت سه روز است هیچ آبی ننوشـیده، از این مردم براي او جرعه اي آب طلب کن. امام کودك را بر روي دست گرفت و در مقابل دشـمن آمـد و فرمود: اي قوم شـما شـیعیان و اهل بیت مرا کشتیـد فقط این کودك بـاقی مانـده است واي بر شـما این کودك را جرعه اي آب بنوشانیـد، نمیبینیـد این کودك بیگناه از تشـنگی چگونه پرپر میزنـد، راوي میگویـد: هنوز صـحبت امام تمام نشـده بود که حرملـۀ بن کاهل اسـدي (لعنۀ الله) تیري به سوي او پرتاب نمود آن تیر گلوي کودك را برید. آنگاه امام حسـین علیه السلام  دست خود را زیر گلوي او گرفت تا از خون کودك پر شد سـپس خون را به آسمان پاشـید. سـید (ره) نقل نموده که: حضـرت فرمود: هر چه بر سـر من آمد قابل تحمل بود و دشوار نیست چرا که خدا مرا میبیند و در محضـر او هسـتم. در تظلم الزهرا آمـده که امام علیه السلام  دو کف دست خود را زیر گلوي کودك گرفت تا اینکه از خون او پر شـد، آنگاه امام فرمود: اي نفس صبر کن در آنچه به تو میرسـد، سـپس فرمود: خـدایا ببین اکنون با ما چه میکنند، این مصائب را ذخیرهاي براي ما در قیامت قرار بده. امام باقر علیه السلام  میفرماید: از آن خونی که حضـرت به آسمان پرتاب کرد حتی یک قطره هم به زمین نیفتاد. در ارشاد آمده که امام حسـین علیه السلام  فرمود: خداوندا اگر اکنون زمان یاري ما نیست براي ما بهتر از نصـرت را قرار بده و انتقام ما را از این مردم ظالم بگیر سپس امام بدن غرقه به خون علی اصغر علیه السلام  را به سوي خیمه ای برد که جنازه شـهدا در آن خیمه بود. در منتخب آمـده حضـرت لحظه اي به آسـمان نگاه کرد و فرمود: خداونـدا تو شاهد باش بر این مردم که شبیهترین مردم به پیامبر و دوست رسولت محمد صـلی الله علیه و آله را کشتند. والله ما لی أنیس بعد فرقتکم الا البکاء و قرع السن من ندم و لا ذکرت الذي أبدي الزمان لکم الا جرت مزوجۀ بدمی در احتجاج آمده: امام حسـین علیه السلام  از مرکبش پـایین آمـد و براي کودکش بـا غلاـف شمشـیر قبري کنـد و او را با خون شـست و دفن نمود سـپس برخاست و اشـعاري را خوانـد که خواهـد آمـد.