در بحار آمـده ابن شـهر آشوب از ابومخنف از جلودي نقـل کرده امـام حسـین علیه السلام بر اعور السـلمی و عمرو بن الحجاج زبیـدي حمله برد و آنها را با چهار هزار مرد، محافظ شـریعه فرات بودند. امام علیه السلام آنان را متفرق ساخت و اسب خود را وارد فرات کرد. هنگامی که اسب سرش را براي نوشـیدن آب پایین برد حضـرت فرمود: اي اسب تو تشنه اي منهم تشنه ام بخدا قسم از این آب نمینوشم مگر اینکه تو از آن بنوشـی پس چون اسب این سخن امام را شنید سرش را بلند کرد و از آب ننوشید گویی سخن امام را فهمید آنگاه امام حسین علیه السلام فرمود: اي اسب بنوش من هم مینوشم پس امام حسـین علیه السلام دسـتش را به سـمت آب برد و یک کف دست آب برداشت که ناگهان سواري به امام گفت: اي حسـین از نوشـیدن آب لـذت میبري در حالیکه به خیمه هاي تو حمله شـده و حریمت هتـک شـده. امـام آب را ریخت و به سوي دشـمن حمله برد و آنهـا را متفرق سـاخت و دیـد خیمه ها و اهل آن سالم هسـتند. شاعر میگویـد: ویـل الفرات أبـاد الله غـامره و رد وارده بـالرغم ظمآنـا لم یطف حر غلیل السـبط بارده حتی قضـی فی سبیل الله عطشانا