وارد شدن تیر به پیشانی حضرتش

در بحار است که امام حسین علیه السلام  جرعه اي  آب طلب نمود، شمر (لعنه الله) گفت: بخدا قسم آب به تو نمیدهیم تـا کشـته شوي. مردي دیگر به امام علیه السلام  گفت: اي حسـین میبینی فرات را ماننـد ماري در دشت پیچیـده است، بخـدا از آب فرات نخواهی نوشـید تا با لب تشنه جان دهی. امام حسین علیه السلام  فرمود: خداوندا این مرد را تشنه بمیران (راوي میگوید به خدا قسـم ایـن مرد که به امـام جسـارت نمـود) در هنگـام مرگ به اطرافیـان خـود میگفت: به من آب بدهیـد به او آب میدادنـد وقـتی مینوشـید از دهـانش بیرون میریخت بـاز میگفت: به من آب بدهیـد عطش مرا کشت و چیزي نگـذشت که به درك واصل شـد. آنگاه مردي از لشـگریان عمر سعد بنام اباالحتوف جعفی (لعنه الله) تیري به سوي امام پرتاب نمود آن تیر به پیشانی حضرت نشست، حضـرت آن تیر را از پیشانی خود بیرون آورد، خون از جاي زخم بیرون زد و بر صورت و محاسن حضـرت روان شد. در بعضـی از کتب معتبره دیدم شخصـی که به سوي امام تیر انداخت، خولی بن یزید (لعنه الله) بود و نیز گفته اند آن شـخص ابوایوب غنوي (لعنه الله) بوده است.