در خبر ابیمخنف آمـده حضـرت امام حسـین علیه السلام از هوش رفت و بی جـان و بی هوش به زمین افتـاد. هنگامی که به هوش آمـد خواست از جاي خود برخیزد و جنگ نمایـد لکن نتوانست با صداي بلند گریست و فریاد زد: واجداه، وامحمداه واابتاه واعلیاه دوباره از هوش رفت با صورت به زمین افتاد در این حـال بود تا سـر ساعت از ظهر گـذشت و لشـگریان در حیرت بودنـد از قتل او و میترسـیدند که به جلو بیاینـد، نمیدانسـتند حضـرت زنـده است یا از دنیا رفته: الله مطروح حوت منه الثري نفس العلی والسؤدد المفقودا و مبدد الأوصال الزم حزنه شـمل الکمال فلازم التبدیدا و مجرح ما غیرت منه القنا حسـنا و لا أخلقن منه جدیدا قد کان بدرا فاغتدي شـمس الضـحی مد ألبسته ید الدماء لبودا یحمی أشـعته العیون فکلما حاولن مهجا خانه مسدودا و تظلله شـجر القنا حتی أبت ارسال هاجرة الیه بریدا