در لحظه به قتل رسیدن ایشان

در بحار آمـده شـمر و سـنان بن انس (لعنهمـا الله) بـا هـم به سـوي امـام آمدنـد در حـالیکه آخرین رمق هـاي امـام بـود و حضـرت از عطش زبـانش را بر لب هـاي مبـارکش میچرخانـد و آب طلب میکرد. شـمر (لعنه الله) بـا لگـد به سـینه و پهلوي حضـرت زد و گفت: اي پسـر ابوتراب مگر یقین نـداري پـدرت در حوض پیـامبر صـلی الله علیه و آله به هر کس بخواهـد آب کوثر مینوشانـد انـدکی صبر کن تا از دست او آب بنوشـی، سپس شـمر (لعنه الله) به سنان گفت سرش را از پشت گردن قطع کن سنان گفت: بخدا سوگند چنین کاري نمیکنم اگر این کار را بکنم جـدش محمـد صـلی الله علیه وآله دشـمن من خواهـد شـد. پس شـمر (لعنه الله) خشـمگین شـد و بر روي سـینه امام حسـین علیه السلام  نشست و ریش مبارك حضرت را گرفت و خواست او را به شهادت برساند در این حال امام حسین علیه السلام  لبخند زد و فرمود: آیا مرا میکشـی و نمیدانی من کیسـتم؟ شمر گفت: من تو را به خوبی میشناسم، مادرت فاطمه زهرا علیهاالسلام است، پدرت علی مرتضـی علیه السلام  است و جدت محمد مصـطفی صـلی الله علیه و آله و دشـمن من خداي علی اعلی است. تو را میکشم و هیچ باکی هم ندارم، پس دوازده ضـربه شمشـیر به حضـرت زد و سپس سر از تن مبارك حضرت جدا نمود. خداوند متعال لعنت کند قاتلش و دشـمنانش را که با او جنگیدند و کسانی که با آن حضـرت دشـمنی کردند.