روایت پنجاه هزار ملائکه گریان بر ایشان

در کامـل الزیـارات به اسـنادش از اسـحاق بن عمـار نقـل کرده به امـام صـادق علیه السلام  عرض کردم: شب عرفه در حیره بودم و نماز میخواندم، دیدم که پنجاه هزار نفر از مردم زیبارو و خوشبو پیش آمدند و نماز جماعت خواندنـد. هنگامی که فجر طلوع کرد سـجده کردم و چون سـر از سـجده برداشـتم دیدم هیچ یک از آنها نیسـتند. امام صادق علیه السلام  به من فرمودند: این ملائک در روز عاشورا به سوي امام حسین علیه السلام  رفتند ولی امام حسین علیه السلام  کشته شده بود آن پنجاه هزار ملک به آسـمان عروج کردند. خداوند متعال به آنها وحی کرد به سوي پسـر حبیبم رفتید ولی او کشته شده بود و شـما او را یاري نکردیـد پس به زمین بازگردیـد و در کنار قبر او ساکن شویـد و پریشان و غمناك تا روز قیامت خاك بر سر بریزید و گریه و زاري کنید. شاعر میگوید: یا دهر کیف اقتاد صرفک للردي من کان ممتعنا علی القتاد عجبالا لأرضک لا یمتد و قد هوي عن منکبیها أعظم الأطواد عبجا بحارك لا تفوز فقد مضـی من راحتاه لها من الأمداد عجبا الصـبحک لا یحول و قد قضـی من فی محیا اسـتضاء النادي عجبا لشمس ضحاك لم لا کورت و تبرقعت من حزنها بسواء عجبا لبدر رجاك لم لم یدرع ثوب السواء الی مدي الاباد عجبا جبالک لا تزول ألم تکن قامت قیامۀ مصـرع الأمجاد عجبا لذي الأفلاك لم لا عطلت و الشهب لا تبرز بثوب حداد عجبا یقوم بها الوجد و قد ثوي فی الترب عنها علۀ الأیجاد عجبا لمال االله أصبح مقسما فی رائح للظالمین و غاد عجبا لآل االله صاروا مغنما لبنی یزیـد هدیـۀ و زیاد عجبا لحلم االله جل جلاله هتکوا حجابک و هو بالمرصاد عجبا لهـذا الخلق هلا أقبلوا کل الیـک بروحه لـک فـاد لکهنم مـا و از نوك نفاسـۀ أنی یقـاس الـذر بالأـطوار الیوم امحلت البلاـد و أقلعت دیم القطار و جف و ذرع الوادي الیوم برقعت الهدي ظلم الردي وجنا ضیاء الکوکب الوقار الیوم اعولت الملائک بالسماء و تبدل التسبیح بالتعداد بحر قد فق ثم غـاض عبـابه من بعـد و اخیبـۀ الوراد بـدر هو بعـد التمـام و طالمـا بالأمس کان دلیلنا و الهادي