ابومخنف گویـد: هنگامی که صـداي شـیون زنان بالا رفت ابن سـعد بر سر لشگریان فریاد برآورد واي بر شما، خیمه را بر سر زنان خراب کنید و خیمه را با هر چه در آن است به آتش بکشـید. یکی از همراهـانش گفت: واي بر تو اي ابن سـعد آیا براي تو کشـتن حسـین و خانواده و اصـحابش کافی نیست حالا میخواهی کودکان و زنانش را به آتش بسوزانی و بکشـی، گویا میخواهی خداونـد ما را در زمین فروببرد. پس زنان طاهره ي اهل بیت علیهمالسـلام را غارت کردند. حضـرت زینب علیهاالسـلام دختر أمیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: من در آن زمان در خیمه بودم مردي چشم آبی وارد خیمه شد هر چه در خیمه بود از ما غارت کرد نگاهش به علی بن الحسـین علیه السلام افتاد که بر تکه پوستی به حال بیماري افتاده بود. آن مرد تکه پوستی را که زیر امام بود کشـید و او را به روي زمین انداخت سپس به من نگاه کرد و مقنعه از سـرم برداشت نگـاهش به دو گوشواره من افتـاد آنها را از من خواست در حالیکه گریه میکرد گوشواره ها را از من گرفت، به او گفتم مرا غارت میکنی و اشک میریزي؟ آن ملعون گفت: بخاطر مصائب شـما اهل بیت گریه میکنم. به او گفتم: خداوند دو دست و دو پاي تو را قطع کند و به آتش دنیا قبل از آتش آخرت بسوزاند.