سـید (ره) گفت: سکینه دختر امام حسین علیه السلام جسد مطهر پدر را در آغوش کشید، عده اي از اعراب او را از جسد اباعبدالله علیه السلام به سختی جدا کردند. در قول دیگر آمده سـکینه جسد شریف امام حسین علیه السلام را در بغل گرفته بود آنچنان، فریاد و ناله و زاري سر داد که از هوش رفت. سـکینه میگوید: در حال بیهوشـی از پدرم امام حسـین علیه السلام شنیدم این چنین میفرمود: شیعتی ما ان شربتم مـاء عـذب فـاذکرونی أو سـمعتم بغریب أو شـهید فانـد بونی و أنـا السـبط الـذي من غیر جرم قتلونی و بجرد الخیـل بعـد القتل عمـدا سحقونی لیتکم فی یوم عاشورا جمیعا تنظرونی کیف استسـقی لطفلی فأبوا أن یرحمونی و سقوه سهم بغی عوض الماء المعین یا لرزء و مصاب هـد أرکان الحجون و یلهم قد جرحوا قلب رسول الثقلین فالعنوهم ما اسـتطعتم شـیعتی فی کل حین چون سـکینه با اندوه به هوش آمد به صورت خود صدمه میزد و گریه و زاري و نوحه خوانی میکرد پس عده اي از مردان آمدند و او را از جسد حضـرت امـام حسـین علیه السلام کشـیدند.