راجب عواقب شراکت در خون ایشان

 در زیارت ناحیه مقـدسه که منسوب به مولاي ما حضـرت صاحب الزمان (عـج) است همانطور که در مزار بحار آمـده، حضـرت جد مظلومشان را مخاطب قرار داده و چنین میگویند: یا اباعبدالله، با سم اسـبها بدن تو را لگـدمال کردنـد و ظالمان و سـتمگران جسم مطهر تو را پاره پاره کردند… در عوالم و بحار از سدي حکایت شده گفت: شبی مردي به ضـیافت من آمد. به او خوش آمد گفته و گرامیاش داشتم و این همنشینی خوش میگذشت و شب نشینی تا به صبح ادامه داشت. او بسـیار صـحبت کرد و من میشـنیدم تـا اینکه در پایـان صـحبتش به جریـان کربلاـ رسـید و از واقعه ي کربلاـ زمان زیادي نگذشـته بود. با غصه و اندوه آه سـردي کشـیدم، گفت: چه شده؟ گفتم ماجراي مصیبتی به یادم آمد که همه مصائب عالم در پیش آن مصـیبت هیـچ است. گفت: آیا روز عاشورا تو در کربلا بودي؟ گفتم: نه، الحمدالله. گفت: براي چه الحمدالله گفتی؟ گفتم: براي اینکه در خون حسین علیه السلام  شریک نبودم و از عذاب الهی خلاصی یافتم چون جدش رسول الله صلی الله علیه و آله فرموده بود: هر کس در خون پسـرم حسـین علیه السلام  شـریک باشد و دسـتش آلوده به خون او گردد روز قیامت در حالی محشور میشود که چیزي از اعمال نیک در پرونـده اعمالش نـدارد. گفت: آیا واقعا جدش چنین گفته است؟ گفتم: بله و نیز پیامبر صـلی الله علیه و آله فرموده که پسرم حسین علیه السلام  از روي کینه و ظالمانه به قتل میرسد، هر کس و را بکشد و یا در خون او شریک باشد در تابوتی از آتش داخل میشود و به عذاب نصف اهل جهنم عذاب میگردد، دسـتان و پاهایش را زنجیر میکنند و از او بویی متصاعد میگردد که اهل جهنم از آن بو فرار میکنند و پناه میجویند. هر کس از قاتلین حسـین علیه السلام  پیروي کند یا با او پیمان ببنـدد یـا به کشـتن فرزنـدم راضـی باشـد چـون در جهنم پوست تنش بریزد، پوسـتی دیگر به جـاي پوست قبلی میرویـد تـا عـذاب دردناك دائمی بچشـد عـذابی که لحظه اي از آنها برداشـته نمیشود و از حمیم جهنم مینوشـند و به عذاب جهنم معذب میگردند. آن ملعون گفت: اي برادر این حرفها را قبول نکن! گفتم: چگونه این سـخنان را تکـذیب مینمایی حال آنکه این سـخنان رسول الله صلی الله علیه و آله است او دروغ نگفته و منهم از او به دروغ نقـل نکرده ام. آن ملعـون گفت: میگـویی اینهـا میگوینـد رسـول الله صلی الله علیه و آله گفته که قاتـل پسـرم حسـین علیه السلام  عمر طولاـنی نمیکنـد حال آنکه من هم جزء قاتلین حسـین علیه السلام  هسـتم و بجـان تو من عمرم از نود سـال گذشـته با اینکه تو مرا نمیشناسـی. گفتم تو را به خـدا آیا واقعا راست میگویی؟ آن ملعون گفـت: مـن اخنس بـن زیـد هسـتم. گفتم: روز عـاشورا در کربلاـ چه کردي؟ آن ملعـون گفت: من کسـی هسـتم که فرمـان دادم به سوارانی که عمر بن سـعد به آنهـا امر کرده بود تـا جسم حسـین علیه السلام  را بـا سم اسـب هایشان لگـدمال کننـد و اسـتخوان هایش را بشـکنند، من همان کسـی هسـتم که قطعه پوستی را که زیر علی بن الحسین علیه السلام  بود و او با حال مریضی بر آن خوابیده بود از زیر بدن او کشیدم تا اینکه به صورت بر زمین افتاد. من گوش دختر امام حسین علیه السلام  را براي ربودن گوشواره هایش پاره کرده و مجروح سـاختم. سـدي میگویـد: بسـیار نـاراحت شـدم، قلبم شـکست و چشـمانم پر از اشک شـد. از نزد او بیرون رفتم و در فکر کشـتن آن ملعون بودم. در این هنگام نور چراغ ضـعیف شد برخاستم که روشنایی آن را زیـاد کنم. آن ملعون گفت: بنشین در حالیکه از سلامتی خود شگفت زده بود برخاست که نور چراغ را زیاد کند. دستش را به سوي چراغ برد تا روشنایی آن را زیاد کنـد که ناگاه دیدم انگشـتش آتش گرفت، آن را به خاك مالید ولی آتش خاموش نشد به من فریاد زد کمک کن، پس علی رغم میل باطنی ام مقداري آب روي انگشتش که در حال سوختن بود ریختم ولی تا آتش بوي آب را استشمام کرد شعلهورتر شد و شـدت یـافت. آن مرد فریـاد زد این آتش چیست؟ چگونه خـاموش میشود؟ گفتم خودت را به داخل رودخانه بینـداز. او خود را به رودخانه انـداخت. هنگامی که خود را به آب انـداخت تمام بدنش مشـتعل شد مانند چوبی که میسوزد و باد گرم بر او میوزد من این صحنه ها را میدیدم به خدایی که جز او خدایی نیست آتش او خاموش نشد تا اینکه تمام وجود او سوخت و سیاه شد و بر روي آب رفت.