در خبر ابیمخنف آمـده که طرمـاح بن عـدي گفت: من در کربلاـ بیکشـتگان افتاده بودم و بر من جراحات و ضربات و زخم هاي بسـیاري وارد شـده بود به قـدري که ناتوان شـده بودم. قسم میخورم که در خواب ندیدم بلکه در بیداري دیدم بیست نفر اسب سوار آمدند و همگی لباسـ هاي سفید بر تن داشتند و بوي مشک و عنبر میدادند، با خود گفتم حتما عبیدالله بن زیاد است که به طلب جسـد امام حسـین علیه السلام آمده تا آن را مثله و قطعه قطعه نماید. آن مردان سـفیدپوش آمدند و نزدیک جسـد شدنـد، یکی از آنها جلوتر آمده و نزدیک تن مطهر امام علیه السلام نشـست و دسـتش را به سـمت کوفه دراز کرد، ناگاه دیدم سـر مبارك امام در دسـتش آشـکار شد سـر آن حضـرت را به بدنش متصل ساخت و به قدرت و اذن خداوند سالم شد و به حال پیشین خود بازگشت. آن گاه آن مرد سفیدپوش گفت: پسرم تو را کشتند تو را نشناختند و منزلت تو را ندانستند، از نوشیدن آب تو را منع کردنـد، در برابر خداونـد بسـیار جسارت کردند، سـپس به سوي کسانیکه در آنجا با او بودند، ملتفت شده و فرمود: پدرم آدم، واي پدرم ابراهیم، واي پدرم اسـماعیل واي برادرم موسـی واي برادرم عیسی آیا میبینید این قوم طغیانگر با فرزندم حسین علیه السلام چه کرده اند، خداوند شفاعت مرا شامل حال ایشان نگرداند. چون دقت نمودم فهمیدم او رسول الله صلی الله علیه و آله میباشد.