روایت یکی از چهل ملعونی که سر ایشان را تا شام حمل کردند

 جعفر بن نما در »مثیر الاحزان« میگوید: نظري، از جماعتی نقل میکند و آنها از سلیمان اعمش نقل میکنند: ما در موسم حج در طواف بودیم که مردي میگفت: پروردگارا مرا ببخش که میدانم نمیبخشـی، علت این سـخن را از او پرسـیدم گفت: من یکی از چهـل نفري هسـتم که سـر حسـین علیه السلام  را از طریـق شـام به سوي یزیـد بردیم، بعـد از حرکت از کربلاـ در اولین منزلی که سکونت گزیـدیم دیري متعلق به نصـاري بود. سـر مبارك حسـین علیه السلام  بالاي نیزه بود، ما مشـغول غـذا خوردن شـدیم در این هنگام دستی را دیدم بر دیوار دیر برنگ خون نوشت: أترجوا أمۀ قتلت حسـینا شـفاعۀ جده یوم الحساب بشدت ترسـیدم بعضی از ما بلند شدند تا آن دست را بگیرند، آن دست غیب شد و آنها برگشـتند. »در مثیر الاحزان«