گریه پیامبر برای شهادت پنج تن

 در مجـالس صـدوق (ره) به اسـنادش از ابن عبـاس آمـده: روزي رسـول خـدا صـلی االله علیـه و آلـه نشسـته بـود حسـن علیه السلام  پیش آمـد، وقتی حضـرت او را دیـد گریه کرد سـپس فرمود: پسـرم بیا رفت روي پاي راست پیامبر نشـست بعـد حسـین علیه السلام  آمـد وقتی پیامبر او را دید گریه کرد و فرمود: فرزندم بیا، حسـین نیز آمد و روي پاي چپ حضـرت نشـست، بعد از آنها فـاطمه آمـد. حضـرت بـا دیـدن فاطمه نیز گریه نمود بعـد فرمود: دخترم بیا، حضـرت فاطمه پیش روي آن حضـرت نشـست، سـپس امیرمؤمنـان علی علیه السلام  آمـد پیـامبر صـلی االله علیه و آله بـا دیـدن او نیز گریه نمـود و فرمود: برادرم نزد من بیـا و حضـرت علی علیه السلام  سمت راست پیامبر نشست، اصحاب به آن حضرت گفتند: یا رسول االله چرا هر کدام از این افراد را دیدي گریه نمودي؟ آیا از دیـدن آنها خوشـحال نمیشدي؟ حضـرت فرمود: بخدایی که مرا به پیامبري مبعوث کرده خداوند مرا بر همه مخلوقات برتري داده. من و اینها بهترین مخلوقات خداوند هستیم. روي زمین کسـی و موجودي محبوبتر از آنها نزد من نیست، علی بن ابیطالب برادر و پاره تن من و صاحب امر بعـد از من و صاحب پرچم من در دنیا و آخرت است و همچنین صاحب حوض من و بزرگ اهل بیت و امتم در زمان حیات و ممات من میباشـد، محبت او محبت من و خشم او خشم من است با ولایت و محبت او امت من مورد رحمت خداوند قرار میگیرند و در اثر دشـمنی او مورد لعن قرار میگیرند و اینکه موقع دیدن او گریه کردم بیاد ظلم و ستم امتم بعد از من نسـبت به او افتادم بحـدي که او را از جانشـینی من دور میکننـد و آنقـدر ظلم و سـتمشان را نسـبت به او ادامه میدهنـد تا اینکه در بهترین ماهها فرق او را میشـکافند و محاسـنش را با خونش رنگین میکنند »شهر رمضانالذي انزل فیه القرآن هدي للناس و بینات من الهدي و الفرقان«. و اما دخترم فاطمه علیهاالسـلام او سرور زنان عالمیان از اولین تا آخرینشان است، او پاره تن من و نـور چشم من و میـوه دلم و روح من در جسـمم میباشـد او حوریه انسـیه است، هر گـاه در محراب در محضـر پروردگـارش قرار میگیرد نور او به ملائک آسـمانها میدرخشد، همانند درخشـندگی ستارگان بر زمینیان و خداوند عزوجل به ملائک میفرماید: اي ملائک به کنیز من فاطمه نگاه کنیـد که در مقابل من ایسـتاده و از خوف من انـدامش به لرزه افتاده و با قلب خود به بندگی من قیام کرده، شـما را شاهـد میگیرم کـه من شـیعیان او را از آتش امنیت دادم، هر گـاه او را میبینم بیـاد مصـائبی که بعـد از من بر سـر او خواهـد آمـد میافتم خواري به خـانه او داخل میشود، احترامش نادیـده گرفته میشود، حقش را غصب میکننـد، ارث را از او منع میکننـد، پهلویش را میشـکنند، جنینش را سـقط میکننـد و او فریـاد میکشـد: یا محمـداه! اما کسـی جوابش را نمیدهـد، کمک میطلبـد کسـی کمکش نمیکنـد، بعد از من حزن و اندوه و گریهاش قطع نمیشود، بیاد میآورد یکباره وحی از خانهاش قطع شد، دسـتش از پـدرش قطع شـده شـبها هنگامی که بیاد میآورد صـداي من قطع شـده وحشت میکند بیاد میآورد در زمان پدرش چه عزتی داشـته در چنین شـرایطی خداونـد او را با ملائک مأنوس میکنـد، با نوایی که مریم بنت عمران را ندا داد او را ندا میدهد، و میگویـد: اي فـاطمه! خداونـد ترا پـاك و برگزیـده قرار داد و بر همه زنان عالم برتري داده، اي فاطمه در مقابل پروردگارت قنوت بگیر، سـجده کن و همراه نماز گزاران رکوع بجا آور، سـپس درد بر او غالب میشود و به بستر مریضـی میافتـد، خداوند مریم بنت عمران را نزد او میفرسـتد و او در مریضـی و نـاراحتی مونس فـاطمه علیهاالسـلام خواهـد بود، آنگـاه به درگـاه خداونـد میگویـد: خداوند از زندگی سیر و از مردم دنیا گریزانم مرا به پدرم ملحق کن، خداوند متعال نیز او را به من ملحق خواهد کرد و از اهل بیت من او اول کسـی است که به من ملحق میشود، پس با حال انـدوه و حزن و غم پیش من میآیـد آنگاه به خـدایتعالی میگـویم: خـدایا هر کس به او ظلم کرده، لعنت نمـا، غاصـبان حقش را عـذاب کن، خـوار کننـدگان او را خـوار بگردان، هر کس پهلویش را شکسته دائم در آتش جهنم نگهدار، ملائک در این هنگام آمین خواهند گفت. و اما حسن علیه السلام ، او فرزند من و از من و نور چشم من است، او روشـنایی دل من و میوه قلب من است، او آقاي جوانان بهشت و حجت خدا بر امت من است، امر او امر من و سخن او سخن من است، هر کس از او تبعیت کند از من است و هر کس با او مخالفت کند از من نیست، هر گاه او را میبینم، حـوادثی که پس از من براي او اتفـاق میافتـد به یـاد میآورم ظلم و کینههـا نسـبت به او تمـام نمیشود تـا اینکه بـا سم او را به قتل میرساننـد، در این هنگام ملائکه و در شـهادت او گریه میکنند. همه چیز حتی پرندگان هوا و ماهیان دریا به حال او گریه میکنند و هر کس بر او گریه کنـد روزي که همه چشـمها نابینا میشود نابینا نخواهـد شـد هر کس براي او محزون شود روزي که همه دلها محزون میشود محزون نخواهد شد هر کس او را در حرمش زیارت کند بر صـراط لرزان نخواهد شد. و امام حسـین علیه السلام ، او از من است و فرزنـد من است و بعـد از برادرش بهترین مردم است او امـام مسـلمانان و مولاـي مومنـان و خلیفهي پروردگار عالمیان است، او پناه پناه جویان، مأمن بیچارگان و حجت خدا بر تمام مخلوقات و سید جوانان بهشت و باب نجات امت من است، امر او امر من و اطـاعت او اطـاعت من است، هر کس از او تبعیت کنـد از من تبعیت کرده و هر کس با او مخالف باشـد با من مخالفت کرده، من هر وقت او را میبینم به یاد آنچه که بعـد از من براي او واقع خواهـد شـد به خاطر میآورم، گـویی میبینم که به حرم من و قبر من پنـاه میجویـد، امـا کسـی به او پناه نمیدهـد در خواب هم او را به سـینه ام میچسـبانم و به او امر میشود از محل هجرت من کوچ کنـد. او را به شـهادت بشـارت میدهم. از آنجا به سـرزمین قتلگاهش و محل به زمین افتادنش کوچ میکنـد و آن زمین کرب و بلاـ و قتل و فناء است، عـده اي از مسـلمانان او را یاري میکننـد که آنها سـید شـهداي امت من میباشـند، گویی او را میبینم در حالیکه به او تیر میاندازند و او از مرکبش به زمین میافتد و دشـمنان او را مظلومانه سـر میبرند، سپس رسول خدا صلی االله علیه و آله گریه کرد و اطرافیان حضـرت نیز گریه کردند و صدایشان به شیون بلند شد، سپس حضرت بلند شد و فرمود: خدایا به تو شـکایت میکنم از آنچه که بعد از من بر اهل بیت من واقع خواهد شد، آنگاه وارد منزلش شد.