بیرون امدن حضرت یونس از شکم نهنگ

در مجمع البیان از قول عبیـدالله بن مسـعود نقل میکنـد: آن نهنگ را، نهنگ دیگري بلعید و به قعر دریا فرو رفت و چهل شب در شکم آن نهنگ بود و یونس در آن تاریکی ندا داد (لا اله الاـ انت سـبحانک انی کنت من الظـالمین) خداونـد توبه یونس را پـذیرفت و به آن نهنـگ امر کرد او را در کنار ساحل بینـدازد در حالیکه همانند یک جوجه ضعیف بود خداوند درختی از کدو براي او رویاند تا بر او سایه بیندازد و یک بز کوهی هم مأمور کرد تا با شیرش او را غذا بدهد، پس از مدتی آن درخت خشک شد یونس براي آن غمگین شد، ندا آمد: براي خشک شدن یک درخت غمگین میشوي اما براي نابودي بیش از صـد هزار نفر غمگین نمیشوي و میخواستی آنها از بین برونـد؟ برخی گفته اند: خـداوند حضـرت یونس را پس از این ماجرا براي هـدایت قوم دیگري مبعوث نمود.