دروغ به اصحاب هانی در باره سلامت جناب هانی

مرحوم سید (ره) میفرماید: پس اسماء بن خارجه برخاست و به ابنزیاد گفت: (بعضی گفته اند حسان بن اسماء بود) آیا ما فرستادگان مکر و حیله بودیم اي امیر، به ما دستور دادي او را نزد تو بیاوریم ما هم آوردیم، آن وقت تو صورتش را زخمی و خونش را بر محاسنش جاري ساختی به حدي که تصور کردیم او را کشتی، ابنزیاد از سـخنان او خشـمگین شد و گفت: تو اینجا هستی، سپس دستور داد او را زدنـد و زنـدانی کردنـد و بعضـی گفته اند: در گوشهاي از قصـر نشـست و گفت: انا الله و انا الیه راجعون، اي هانی خودم را در مورد تو سرزنش میکنم، و به عمرو بن حجاج خبر دادند که هانی کشته شد رویحه دختر عمر و همسر هانی بن عروة بود پس عمرو با عده اي به سوي قصـر حرکت کرد و به قصـر رسید با صداي بلند گفت: من عمرو بن حجاج هستم و اینها سواران مذحج هستند ما از اطاعت سـرپیچی نکرده و از جماعت کناره نرفته ایم به ما خبر رسـیده بزرگ ما هانی کشـته شده، عبیدالله از اجتماع آنها و از سـخنانشان آگاه شد به شـریح قاضـی دستور داد نزد هانی رفته و از سلامتی او باخبر شده و قوم هانی را از سلامتی او مطلع نماید، و او چنین کرد آنها باور کرده برگشتند لعنت خدا و ملائک و مردم بر ستمگران و ظالمان بر اهل بیت