در بحار از مسعودي نقل است: ابنزیاد ملعون بکر بن حمران قاتل مسلم را خواست و از او پرسید تو مسلم را کشتی؟ گفت: آري، گفت: وقتی براي کشـتن به پشت بـام میبردي، چه میگفت؟ گفت تکبیر میگفت و تسبیـح میگفت، لا اله الا االله و اسـتغفار میگفت: وقتی هم خواسـتم گردنش را بزنم گفت: پروردگارا بین ما و مردمی که ما را فریب دادنـد و سـپس تکـذیب کردند و ما را خوار نموده و قتل رساندنـد خودت حکم کن، به او گفتم شـکر خدا را که من ترا خلاص و راحت میکنم آنگاه ضـربتی زدم ولی به او اثر نکرد به من گفت: اي غلاـم کشـتن من دردي از تو دوا نمیکنـد. ابن زیـاد گفت: هنگـام مرگ هم مباهات میکرد، بکر گفت: ضربت دیگري به او زدم پس کشـته شـد.