کشتن ملعونی که باعث شهادت دو کودک شد

کتاب منتخب مثل همین مطلب را نوشته ولی با اندك تغییر ابنزیاد به کسانیکه آنجا بودند نظري انداخت در آن میان فردي از دوستان اهل بیت بود به او گفت: این ملعون را ببر به همانجـا که گردن آن دو کودك را زده گردنش را بزن ولی نگـذار خونش بـا خون آنهـا مخلوط شود این دو سـر را بگیر به همـان محلی که بدنشان را انداخته بینداز، میگوید آن ملعون را گرفتم و راه افتادم بخدا قسم اگر ابنزیاد جمیع سـلطنتش را هم بجاي این به من میداد عوض نمیکردم و از هر طایفه اي که میگذشتم آن سرها را میدیدند داستان را براي آنها تعریف میکردم، و آنها نیز هر چه میخواسـتند بـا آن ملعون میکردنـد تـا رسـیدیم به آن محلی که بچه هـا را سـر بریـده بود بعـد از آنکه بسـیار عـذابش دادم چشـمانش را در آوردم گوشـهایش را بریـدم. دست و پـایش را قطع کردم، آنگـاه کشـتم، سـپس سـرها را به رود فرات انـداختم به قدرت خداوند متعال بدنها از آب بیرون آمد و به سرها ملحق شدند، سپس در آب فرو رفتند.