علامه مجلسـی (ره) میفرماید: عبداالله بن عباس و عبداالله بن زبیر خدمت حضـرت رسـیده و از ایشان خواسـتند در مکه بماند، فرمود: پیامبر اسـلام صلی االله علیه و آله مرا به موضوعی دستور داده و من هم براي انجام آن میروم. میگوید: ابن عباس خارج شد در حالیکه میگفت: وا حسـیناه، سپس عبداالله بن عمر آمد و به امام گفت: با اهل ضـلالت صـلح کن و با آنها جنگ نکن، حضـرت فرمود: اي ابوعبدالرحمن، آیا میدانی از پستی دنیا بر خدا این است که سـر حضـرت یحیی را به یکی از سـتمگران بنیاسـرائیل هدیه کردند، آیا میدانی بنیاسـرائیل در یک روز از طلوع فجر تا طلوع خورشید هفتاد پیامبر خدا را به قتل رساندند سـپس در بازار نشسـتند و به خرید و فروش مشـغول شدند کأنه هیچ کار خلاف و زشتی مرتکب نشده اند خداوند در مجازاتشان عجله نکرد اما بعد از آن انتقام سـختی از آنان گرفت، از خدا بترس اي ابوعبدالرحمان و از یاري من غفلت نکن.