نگه داشتن امام ع توسط یحیی بن سعید و مقاومت ان امام

مرحوم شـیخ مفید (ره) میفرماید: از فرزدق نقل شده میگفت: سال شصت هجري همراه مادرم به حج رفتم من مرکب او را میراندم وارد حرم شدیم در این هنگام امام حسـین علیه السلام  را در حال بیرون رفتن از مکه همراه یارانش مسلح دیدم، پرسیدم ایـن قطـار و غـافله براي کیست؟ گفتنـد: براي حسـین علیه السلام  است پیش رفتم و به حضـرت سـلام نمـوده عرض کردم: خـداوند خواسـته هایت را برآورد و تـو را به هر آرزویی که داري برسانـد، پـدر و مـادرم فـداي شـما اي پسـر پیـامبر چرا حـج خود را ناتمـام گـذاشتی و در اتمـام آن عجله کردي؟ فرمـود: اگر عجله نمیکردم دسـتگیر میشـدم، سـپس فرمود: تو که هسـتی؟ گفتم: مردي از عرب هسـتم، بخدا قسم پرسـش دیگري دربارهي من ننمود. سـپس فرمود: از مردمی که پشت سـر گذاشتی و آمدي به من خبر بده، عرض کردم: قلبهاي مردم با شـماست اما شمشـیرهایشان علیه شـماست و قضا و قدر هم که از آسمان نازل میشود و خداوند هر چه اراده کنـد همـان میشود. فرمود: راست گفتی، تمام امور گذشـته و آینـده دست خـداست، خداونـد هر روز اراده ي خاصـی دارد و هر چه از خداوند قضا و قدر نازل شود ما دوست داریم و خدا را سپاسگذاریم بخاطر تمام نعماتش و او هم براي بجا آوردن شکرش ما را یاري میکند، هر گاه قضاء الهی نازل شود امید به چیز دیگري نیست و کسی که قصد او حق و تقوي سیرت او باشـد از راه خـدا غفلت نمیکنـد. عرض کردم: امیـدوارم خداوند شـما را به آنچه دوست دارید برساند و از آنچه گریزانید خداوندشما را کفایت کند، سـپس دربارهي چیزهایی از قبیل نذر و مناسک از حضـرت پرسـیدم و جواب فرمودند، غافله را حرکت دادند وفرمودند: السـلام علیک و دور شدند. وقتی امام حسین علیه السلام  از مکه خارج شد یحیی بن سعید بن العاص و عده اي که همراه او بودنـد عمرو بن سـعید سـر راه او را گرفتند و گفتند: حسـین بازگرد کجا میروي؟ حضـرت به آنها اعتنایی نکرد و گذشت دو گروه درگیر شدند و با تازیانه به یکدیگر زدند، امام و یارانش دفاع خوبی نمودند و به راه ادامه دادند تا به قفیم رسیدند. ابننما میگوید: حضـرت از آنها گذشت اما آنها پیش روي حضـرت ایسـتاده و گفتند: اي حسین از خدا نمیترسی از جماعت خارج میشوي و بین امت تفرقه میاندازي؟ حضـرت فرمود: کار من به من مربوط است و کار شـما به شـما، شما از کار من برائت میجوئید و من از کار شما برائت میجویم.