تلاش عبدالله بن جعفر برای منصرف کردن امام ع از این سفر

مرحوم شـیخ مفیـد (ره) میفرمایـد: آنگاه امام کاروانی را دیدند که از یمن میآمد از او شترانی را براي حمل افراد و وسایـل خود اجـاره کردنـد، حضـرت به آنـان فرمود: هر کس بخواهـد همراه ما به عراق بیایـد کرایه اش با من و هم صـحبت بودنش را گرامی میداریم و هر کس هم بخواهـد از مـا جـدا شود کرایه اش را تا آنجا که میآیـد پرداخت میکنیم، عـده اي با حضـرت رفتنـد و عده اي جدا شدند. نامه ي عبداالله بن جعفر (همسـر حضـرت زینب علیهاالسـلام) همراه فرزندانش عون و محمد به حضـرت حسـین علیه السلام  رسید در آن نوشته بود: اما بعد، شما را به خدا تا به نوشتهي من نگاه کردي برگرد، من به شما خیلی مهربانم، میترسم هلاکت شـما و اسارت اهل بیت شـما در این سفر واقع شود و اگر شما امروز از دنیا بروي نور زمین خاموش میشود زیرا که شـما پرچم هدایت جویان و امید مؤمنان هستی براي این سفر عجله نکن و من پیگیر این نامه هستم. عبداالله بن جعفر نزد عمرو بن سـعید رفت از او خواست نامهاي بحضـرت حسـین علیه السلام  بنویسـد به او امان دهد. وعده کند در صورت بازگشـت مشـکلات او را حل میکند، عمرو بن سـعید نامهاي نوشت که در آن قصد نیکی به امام حسین علیه السلام  دارد و او را امان داد نامه را توسـط برادرش یحیی بن سـعید فرسـتاد: یحیی بن سـعید و عبـداالله بن جعفر وقتی رسـیدند که فرزنـدان جعفر رسـیده و نـامه را به حضـرت داده بودند و تلاش میکردند حضـرت را به برگشـتن وادار کنند، حضرت فرمود: من رسول خدا صلی االله علیه و آله را در خواب دیدم او به من دسـتوري داده و من در پی آن دسـتور میروم، گفتند: این خواب چیست؟ فرمود: کسی به آن آگاهی ندارد و من نیز کسـی را به آن آگاه نمیکنم تا اینکه پروردگار را ملاقات نمایم. وقتی عبداالله بن جعفر از منصرف کردن حضرت ناامید شد به فرزندانش عون و محمد دسـتور داد همه جا در خدمت امام باشـند و در رکاب او جنگ کنند و با یحیی بن سعید به مکه برگشت و امـام علیه السلام  به سـوي عراق حرکت کرد به هیـچ چیز توجه نمیکرد، (به هیـچ جهـتی میـل نکرد) تـا در ذات عرق فرود آمـد.