ترجمه لهوف: راوی گوید: در آن هنگام زینب کبری دختر علی علیه السلام برخاست و این خطبه را، قرائت فرمود: «الحمدلله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله أجمعين…»؛ درود بیکران خدا بر محمد و آل اطهار او باد. خداوند فرمود: «ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوأَى أَنْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِئُونَ »؛ سپس سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به سخره گرفتند؟ ای یزید! آیا گمان بردی که وقتی اطراف و اقطار زمین و کرانه ها و آفاق آسمان را بر ما سخت تنگ گرفتی و راه چاره را بر رویمان بستی به نحوی که سر انجام آن به اینجا رسید که مانند اسیران کفار ما را دیار به دیار به این سو و آن سو کشاندی، در نزد خدا موجب خواری و مذلت ما و عزت و کرامت و سربلندی برای تو خواهد بود؟! با این اندیشه و خیال باطل دماغ تخوت و تکبر را بالا کشیدی و به اظهار شادمانی پرداختی و مانندمتکبران به دامانت نظر عجب و خودبینی افکندی که اینک دست روزگار را به اراده و مراد خویش بسته و امور را منظم برای خود می پنداری. مگر نه این است که سلطنت و حکومت حق ما اهل بیت پیامبر است که تو به ظلم و ستم آن را از آن خود کردی ؟! پس اینک آرام باش و به خود آی و سخن خدا را فراموش مکن که فرموده: «وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ »(1)؛ یعنی: آنها که کافر شدند (و راه طغیان در پیش گرفتند) مپندارند اگر به آنان مهلت میدهیم، به سودشان است. ما به آنان مهلت میدهیم فقط برای اینکه بر گناهان خود بیفزایند و برای آنها، عذاب خوار کننده ای (آماده شده است. ای فرزند آزادشدگان! (که پیامبر مکرم صلی الله علیه و آله و سلم بعد از اسپری همچون غلامان آزادشان نمود)؛ آیا این از عدالت و دادگستری تو است که زنان و کنیزکان خود را در پس پرده قرار داده ای و از نامحرمان پنهان نمودهای (ولی) دختران پیغمبر را در حالی که پوشش مناسب ندارند، مانند اسیران از این شهر به آن شهر می گردانی و در جلو چشم نامحرمان به تماشا می گذاری؟! و مردم دور و نزدیک و پست وشريف با چشمان اهانت آمیزی به اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم بنگرند در حالی که از مردان آنان کسی را باقی نگذاشتی تا یاور آنها باشند. چگونه می توان امید رعایت از گروهی داشت که پاره های جگر پاکان از دهان آنها فروریخته و گوشت تنشان از خون شهیدان روییده است! و چگونه در بغض و عدوات ما اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم کوتاهی تواند نمود آن کس که همیشه به چشم دشمنی و به دیدۂ حسد و کینه به سوی ما نگریسته و اینک تو با چوپ خود دندانهای ثنایای ابی عبدالله سيد شباب اهل جنت را آزرده میداری و نه این گناه را به چیزی شمری و نه این امر شنیع را عظیم می پنداری؟ ای یزید! اینک تو به پدران خود مباهات می کنی و می گویی که اگر آنها بودند از روی شادی می گفتند که ای یزید، دستت شل مباد که چنین انتقام از بنی هاشم گرفتی! و اکنون هم با تکبر و غرور و با چوب خیزران) بر دندانهای مبارک سید و سرور جوانان اهل بهشت می زنی. چگونه چنین سخن نگوئی در حالی که خون ذریه محمدی را ریختی و زخم دلها را تازه کردی و زمین را از خون آل عبدالمطلب که ستارگان روی زمین بودند، رنگین کردی و به پدران کافر خود همی خطاب کردی، به گمانت که ایشان را بر این طلب داری که شتابان به آرامگاه ایشان (در جهنم) خواهی شتافت و در آنجا آرزو میکنی که ای کاش دستت شل و زبانت لال بود تاناگفتنی را نمی گفتی و ناکردنی را بجا نمی آوردی. خداوند! حق ما را از ستمکاران ما بگیر و خشم و غضب خود را بر آنان فرود آورد؛ زیرا خون ما را ریختند و یاران ما را کشتند. ای یزید! به خدا سوگند که با این جنایت عظیم، پوست خود را دریدی و گوشت بدن خویش را پاره نمودی ! و در فردای قیامت به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حالی بیایی که بار گناه کشتن ذریه پیامبر او را بر دوش کشیده وحرمت عترت او را شکسته ای و بر آنان که پاره تن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودند، ستم نموده ای و بر آنان در آن مقام که خدای عزوجل پراکنده است، آل رسول را جمع می سازد و کار ایشان را به صلاح آورد و حق ایشان را از ستمکاران می گیرد که خداوند متعال فرمود: «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ »؛ یعنی: هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند بلکه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند ای یزید! برای تو همین مقدار بدبختی کافی است که حاکمی همچون خدا و دشمنی همچون محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم داری همانطور که ما را پشتیبانی مانند جبرئیل، کافی است. به زودی معاویه و یاران بی ایمانت که تو را به خیال استحکام اساس سلطنت انداختند و بر گردن مسلمانان سوار نمودند، خواهند فهمید که ستمکاران راآتش دوزخ بد پاداشی است. و همچنین خواهند دانست که شما ستمکاران یاما ستم دیدگان، کدامیک جایگاهش بدتر و یاورانش ضعیف تر و کمتر خواهد بود. اگر چه مصیبت های وارده از چرخ دون، کار مرا به جایی رسانید که با چون تو ناکسی سخن گویم ولی با این همه من برای تو ارزشی قائل نیستم و تو را زیاد سرزنش نمایم؛ چه کنم که دیده گریان و سینه از داغ مصیبت بریان است؛ چه بسیار جای شگفت است که حزب خدا و مردمان نجیب، به دست لشکر شیطان که از زمرة طلقاء و آزاد شدگانند، شهید شوند. اینک خون ما از دستان شما می ریزد و گوشت ما از بن دندانتان آویزان است. اینک اجساد طاهره و پاک شهیدان و نوگلهای سید لولاک در بیابان افتاده که وار ایشان گرگان بیابان و درندگان صحراست. پس اگر امروز اسارت ما را غنیمت شمردی، به زودی خواهی یافت که به جز غرامت و خسران چیزی نبردی و آن در روز باز پسین است که نبینی به جز جزای عملی را که خود پیش فرستاده ای و پروردگار بر بندگان خود ستمکار نیست و شکایت من به سوی خدای تعالی و تکیه و اعتماد من بر اوست. ای یزید! تو مکر و حیله خویش را به پایان، و کوشش خود را به انجام رسان و تلاشت را بکار بر. اما به خدا سوگند که نمی توانی نام ما را از صفحه روزگار برداشته و محو کنی و نمی توانی نور وحی را خاموش کنی و به گرد همت عالی ما نخواهی رسید و پلیدی این ننگ را نتوانی از خود پاک کنی. حال رأی واندیشه ات نیست الا سستی و خرافت، و روزگار زندگانیت نیست مگر اندک. و جمع اثاث حکومتت نیست مگر پراکندگی، آن روز که منادی ندا کند که لعنت خدا بر ستمکاران است. حمد شایسته خدای متعال که اول کار ما را به سعادت و مغفرت و آخر آن را به شهادت و رحمت ختم نمود. و از حضرت باری تعالی چنین مسئلت دارم که شهیدان دشت بلا را ثواب کامل و اجر و پاداش فراوان عطا فرماید و بر بازماندگان ایشان نیکو خلیفه باشد؛ زیرا حضرتشرحیم و ذات اقدسش ودود و کریم است و «حسبنا الله ونعم الوكيل»خلاصه، وقتی خطبه پاره تن حضرت زهرا علیه السلام به پایان رسید، یزید نتوانست سخنی بگوید جز آنکه بر سبک اراذل و اوباش این شعر را بخواند:«یا صيحة…)؛ بسا ناله زنان داغدار که به نزد کسان، شایسته است و چه سهل و آسان است مردن بر زنانی که از درد مصیبت مینالند. راوی گوید: سپس یزید با اهل شام مشورت کرد که نسبت به اسیران چگونه رفتار کند؟ آن سگهای ناسپاس سخن به زشتی گفتند و در مشورت خیانت کردند و اشاره به قتل اهل بیت نمودند به سخنی که ذکر آن نشاید. ولی نعمان بن بشیر (پدر زن جناب مختار) گفت: ای یزید! اندیشه کن که اگر احمد مختار (حضرت محمد)صلی الله علیه و آله و سلم در این روزگار می بود چه قسم با ایشان رفتار می نمود،اکنون تو همان طور رفتار را نما.