ترجمه لهوف: راوی گوید: در آن حین که اسیران اهل بیت را نزدیک درب مسجد نگه داشته بودند، پیر مردی به نزد زنان عصمت و طهارت آمد و این سخنان را به زبان آورد: حمد خدا را که شما را گشت و بلاد را از فتنه مردان شما نجات داد و امیرالمؤمنین یزید را بر شما مسلط ساخت. | حضرت سید الساجدین * در جواب او، فرمود: ای شیخ! آیا قرآن خوانده ای؟ گفت: بلی. حضرت فرمود: این آیه را دیده ای که خداوند متعال فرموده: « قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى»؛ یعنی: ای پیغمبر! به این امت بگو که من از شما برای ابلاغ رسالتم اجر و مزدی نمی خواهم مگر آنکه دربارة اقرباء و خاندانم دوستی نمایید. آن شیخ عرض کرد: بلی، این آیه را خوانده ام. امام سجاد ع فرموده: ماییم «ذوی القربی» که خدا در قرآن فرموده است. سپس فرمود: ای شیخ! آیا این آیه را خوانده ای «وَآتِ ذَا الْقُرْبَى »حقه؛ یعنی: ای پیغمبر ما، حق اقرباء خود را به ایشان برسان. آن پیر مرد گفت:بلی، این آیه را هم قرائت کرده ام. امام سجاد علیه السلام فرمود: ما خویشان پیامبر هستیم. امام علیه السلام ادامه داد که: ای شیخ این آیه را خوانده ای «وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى»؛ یعنی: بدانید هرگونه غنیمتی به دست آوردید، خمس آن برای خدا و برای پیامبر و برای ذوی القربی است. پیرمرد گفت: آری، این آیه را نیز خوانده ام. امام سجاد علیه السلام فرمود: آن ذوي القربی ما هستیم. سپس امام فرمود: آیا آیه تطهیر را خوانده ای که خداوند متعال می فرماید: « إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا » یعنی: خداوند می خواهد که از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را چنانکه باید و شاید پاکیزه بدارد. پیرمرد گفت: این آیه را نیز تلاوت کرده ام. امام فرمود: ماییم آن اهل بیت که خدا تخصیص داد ما را به نزول آیه تطهير. راوی گوید: آن پیر مرد پس از استماع این کلام از فرزند خير الأنام زبان از گفتار فروبست و از گفته های خود پشیمان گشت و از روی شگفت و تعجب، آن حضرت را سوگند داد که آیا شما همان اهل بیت حضرت رسول هستید ؟! امام زین العابدین علیه السلام فرمود: به خدا سوگند که ما همان اهل بیت پیامبریم و در این خصوص مجال هیچ شک و شبهه ای نیست و به حق جد ما رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم سوگند که ماییم اهل بیت خاتم الانبياء. پیر مرد چون از حقیقت حال مطلع گشت اشک از چشمانش جاری شد عمامه را از سر برداشت و بر زمین انداخت و سر را به سوی آسمان بلند نمود و گفت: خداوندا! من بیزارم از آن کسی که دشمن آل محمد علیهم السلام است چه از جن باشد و چه از انس. سپس عرض نمود: آیا تو به من قبول می شود؟ امام علیه السلام فرمود: اگر توبه نمایی، خدا توبه تو را می پذیرد و تو در آخرت با ما خواهی بود. آن پیر مرد عرض نمود: من از کردار خویش توبه کردم. وقتی این خبر به یزید بن معاویه – عليهما الهاوية – رسید، حکم نمود آن پیر مرد را به قتل رساندند.