ترجمه لهوف: راوی گوید: روزی امام زین العابدین علیه السلام در بازار شام راه می رفت، منهال بن عمرو به خدمتش رسید و عرضه داشت: ای پسر رسول خدا! چگونه روز را به شب می آوری؟ امام سجاد علیه السلام فرمود: اینک حال ما چون حال بنی اسرائیل است که در دست فرعونيان گرفتار بودند، مردانشان را می کشتند و زنانشان را برای خدمت نگاه می داشتند. ای منهال! عرب همیشه بر عجم فخر می کرد برای اینکه رسول خدا یا از میان عرب مبعوث گردیده بود و قریش نیز بر جمیع عرب فخر می نمود به جهت اینکه محمد صلی الله علیه و آله و سلم قریشی بود و اکنون ما که اهل بیت آن پیامبریم، ببین چگونه حق ما را غضب کرده و مردان ما را شهید کرده و باقی ماندگان را پراکنده و آواره ساخته اند. با چنین حالی که ما داریم باید گفت: «إنا لله وإنا إليه راجعون».. روزی از روزها که اسیران در شام بودند، یزید امام سجاد علیه السلام وعمروبن حسن را به نزد خود طلبید و در آن موقع عمرو طفل صغيری بود، گویند یازده سال بیشتر نداشت، یزید به او گفت: با پسر من کشتی می گیری؟ عمرو یازده ساله گفت: نه، و لكن حاضرم خنجری به او بدهی و خنجری به من، تا با هم بجنگیم! یزید ضرب المثل معروف عرب را گفت که: این عادت طبیعتی است که ازپدرشان باقی مانده و از مار جز مار متولد نشود.