خاکسپاری شهدای کربلا

ترجمه لهوف: راوی گوید: چون عمر ابن سعد لعین از کربلا بیرون آمد از آن سرزمین، با دستهای خونین به سوی کوفه حرکت نمود، جماعتی از طایفه بنی اسد از خانه های خود بیرون آمدند و بر آن اجساد طيّبه و طاهره، نماز گزاردند و آن شهدا را به خاک سپردند. در همان مکانی که اینک قبرهای آنهاست. عمر ابن سعد اسیران را حرکت داد و به همراه خود آنها را به کوفه رسانید و چون اهل بیت به کوفه رسیدند، مردم برای تماشای اسیران به اطراف شهر آمدند. در این هنگام زنی از زنان کوفه بر پشت بام آمد و فریاد زد: «مِن أَىَّ الأُساری أَنتُنَّ ؟»، شما اسیران از کدام قبیله و خاندان هستید؟ اسیران همه گفتند: «نَحنُ أُساری آلِ مُحَمَّد!» ما اسیران از اهل و آل محمد هستیم! در این هنگام آن زن از پشت بام پائین آمد و چندین قطعه لباس و چارقد و مقنعه به خدمت آنها آورد و تقدیمشان نمود. آنان آن لباس و پوشاکها راپذیرفتند و آنها را حجاب و پرده خویش نمودند. راوی گوید: امام سجاد علیه السلام هم همراه زنان اهل بیت، اسير اشقیاء گردید در حالی که مرض او را ضعیف و ناتوان ساخته بود و حسن مثنّی فرزند امام حسن علیه السلام هم که با زنان اسیر شده بود شرط یاری و خدمتگذاری به عموی بزرگوار و امام عالی مرتبه خود را بجای آورده و صبر بسیار بر ضربت شمشیر و زخم نیزه نموده بود و در اثر زخمهای بسیار که بر بدن شریفش رسیده بود، ضعیف و ناتوان شده بود. مصنّف کتاب«مصابيح» روایت کرده که حسن مثنّی فرزند امام حسن علیه السلام در آن روز بلا، هفده نفر از گروه اشقیا را به جهنم فرستاد و هیجده زخم بر بدن شریفش وارد آمد و در آن حال، دایی او اسماء بن خارجه او را از میان معرکه برداشت و به سوی کوفه آورد و زخمهای بدنش را معالجه و مداوا نمود تا بهبود یافت و او را روانه مدینه ساخت. همچنین در میان اسیران، زید وعمرو، فرزندان امام حسن علیه السلام بودند. هنگامی که اهل کوفه اهل بیت را دیدند، شروع به گریه و زاری نمودند. امام زین العابدین علیه السلام فرمود: «أَتنُوحُونَ وَ تَبکُونَ…» ای اهل کوفه! در اینجا اجتماع نموده اید و بر حال ما گریه می کنید؟ و چه کسی عزیزان ما را به قتل رسانیده ؟!