روایت راویان از ناله جانسوز زینب کبری علیها السلام بعد ازشهادت امام حسين عليه السلام

ترجمه لهوف: راوی گوید: پس از غارت خیمه ها، آن گروه بی دین زنان آل طاها را از خیمه ها بیرون نمودند و آتش بر آن خیمه ها که مهد امان و پناهگاه عالمیان بود، برافروختند و زنان با سر و پای برهنه و غارت زده و گریه کنان بیرون آمدند و در حالی که با خواری به اسارت گرفته شده بودند می گفتند: شما را به خدا قسم می دهیم که ما را بر قتلگاه حسين علیه السلام بگذرانید. دشمنان نیز این تقاضا را قبول کردند. و چون چشم زنان به آن شهیدان افتاد فریاد و صیحه بر آوردند و سیلی به صورت خود می زدند. راوی گوید: به خدا سوگند که فراموش نمی کنم عليا مكرمه زينب خاتون علیه السلام دختر علی مرتضی را که بر حسین علیه السلام ندبه می نمود و به آواز حزین و قلبی غمگین صدا می زد: «ای خواجہ کائنات که پیوسته هدیه ها و تحفه ها با درود نامحدود فرشتگان آسمان تقدیم درگاه جلالت می گردد، اینک این حسین است که به خون خود آغشته شده و اعضایش قطعه قطعه گردیده است و اینها دختران تو هستند که اسیر شده اند. از این ظلم و ستم ها به خداوند و به خدمت محمد مصطفی و علی مرتضی و فاطمۀ زهرا و حمزه سیّدالشّهدا علیهم السلام شکایت می برم. یا محمّد! این حسین است که در گوشه بیابان افتاده و باد صبا بر (جسم پاک و صد چاک) او می وزد و او به دست زنازادگان کشته شده است. ای بسا حزن و اندوه من بر تو ای اباعبدالله، امروز احساس میکنم که جدّ بزرگوارم احمد مختار از دنیا رحلت نموده. کجایید ای اصحاب و یاران محمد صلی الله علیه وآله وسلم؟! (بیائید ببینید اینک این (ناکسان) و بی کسان، ذریّۀ مصطفی را به اسیری می برند».

ای محمّد، ای که ربّ العالَمين ***خالق این آسمان او این زمین

بر تو دارد می فرستد [بی حدود] ***از بَرِ خود هم سلام و هم درود

این حُسین است که تمام جسم او ***قطعه قطعه کرده در اینجاعدو

این حُسین است که برهنه، سر جُدا ***بر زمین افتاده و [آن روحی فدا ]

این زنان و دخترانی که اسیر*** گشته و افتاده اندر این [مسیر]

جمله از ذُرّیّه پاک تُو اند*** که عدو بر دستشان بسته کَمَند

این همه از دست ظلمِ ظالمان ***شکوه دارد بر خدا در این زمان

همچنین دارد شکایت برنبی ***هم شکایت پیش زهرا و علی

همچنین بر نزد حَمزَه [آن عمو]*** شکوه دارد این همه در پیش او

ای محمّد این حسین است که کنون ***پیکرش افتاده اینک غرق خون

این حسین است که بدن گردیده چاک ***باتن بی سر فِتاده روی خاک

این حسین است که در این بَرِّبَلا*** می وزد بر جسم او باد صَبا

بر تو اَفسوس ای برادر ای حسین ***[ای تمام هستی و اى نور عَين]

من به خود حِس میکنم جدَّم نبی ***رفته اینک از جوار ما همی

اِی صحابه از نبی، این بی کسان ***که اسیرند بریَدِ این ناکسان

جمله اولاد نبیِّ اکرمند ***که به هر سوئی اسیری می روند