مرحوم شیخ صدوق در علل الشـرایع و اکمال الدین و شیخ طبرسی در احتجاج از محمد بن ابراهیم بن اسحاق طالقانی نقل میکند که میگویند: من نزد شیـخ ابوالقاسم حسـین بن روح (قدس الله نفس الزکیۀ) بودم و جماعتی هم بودند که علی بن عیسـی القصـري هم در میان آنها بود، مردي به سوي حسـین بن روح بلند شد و گفت: میخواهم چیزي از شـما بپرسم، فرمود: بپرس، گفت: آیا حسین بن علی علیه السلام ولی خـدا بود؟ فرمود: بلی، گفت: آیا قاتل او دشـمن خدا بود؟ فرمود: بلی، آنمرد گفت: آیا جایز است خداوند دشـمنش را بر ولی خودش مسـلط کند؟ ابوالقاسم (قدس الله روحه) فرمود: به آنچه برایت میگویم توجه کن: بدانکه خداوند مردم را آشـکارا مخاطب قرار نـداده و بـا آنهـا به طور عـادي سـخن نگفته بلکه پیامبري از جنس و صـنف خودشان براي آنها مبعوث کرده که بشـري همانند آنهاست که اگر پیامبري از غیر بشـر بر آنها مبعوث میکرد از او گریزان میشدند و سخنان او را نمیپذیرفتند وقتی هم که از جنس خودشان فرستاد که طعام میخورد و در کوچه و بازار راه میرفت، مردم گفتند: تو هم مثل ما هستی ما سخن تو را قبول نمیکنیم تا اینکه دلیلی براي ما بیاوري که ما نتوانیم مثل آن را بیاوریم و بدانیم که آن دلیل مخصوص شماست و ما توانایی آن را نداریم، پس خداوند معجزاتی براي انبیاء قرار داد که مخلوقات دیگر از آن ناتوان بودند که یکی از آن معجزات طوفان بعد از انذار و اخطار بود پس تمـامی معانـدین و لجبـازان غرق شدنـد، از جمله آن معجزات: سـرد و خنـک شـدن آتش بود وقتی که پیـامبر الهی را به آتش انداختنـد. پیامبري از صـخرهي سـخت شتري بیرون آورد که در پسـتانش شـیر بود. از آنجمله: شـکافته شدن دریا، از سـنگ چشـمه جاري شدن، از عصاي خشک اژدها بوجود آمدن و… امراض پیسی و نابینایی را شفا دادن و مرده را زنده کردن باذن خـدا، و خبر دادن از آنچه که مردم در خـانه خود میخورنـد و یـا ذخیره میکننـد. وقتی سـخن گفتن بـا حیوانات، شق القمر و غیره چنین معجزاتی ارائه میشود و دیگران نمیتواننـد هماننـد آن کـار را انجـام دهنـد، تقـدیر و لطف خداونـد بر بنـدگانش بر این قرار میگیرد که انبیـاء او بـا این معجزهها گاه غالب شونـد و گاه مغلوب و مقهور قرار گیرنـد، اگر قرار بود خداونـد در تمامی زمینه هاي انبیاء خود را بر مخالفین پیروز میکرد، آنها گرفتار نمیشدند، مورد امتحان قرار نمیگرفتند دیگر کسی به سوي غیر خدا نمیرفت و جز او را نمیپرستیـد در این صورت ارزش و برتري صبرشان بر گرفتاریها و بلاها و پیش آمدها معلوم نمیشد، اما خداوند متعال در چنین اموري حالات انبیاء را هماننـد سایرین قرار داده تا در مشـکلات و گرفتاریها صـبور و در حال سـلامتی و برتري بر دشـمنانشان شاکر باشـند و در تمامی این حالات افرادي متواضع و غیر متکبر و غیر سـتمگر باشـند و در چنین شـرایطی مردم خواهنـد فهمید که، پروردگاري دارنـد خالق آنها و مـدبر آنها است، پس بایـد او را بنـدگی کنند و رسولانش را اطاعت نمایند در این صورت حجت و دلیل خدا بر علیه کسانی که از حدود الهی خارج میشوند و ادعاي الوهیت (خدایی) میکنند یا عناد و مخالفت و عصیان میورزند و آنچه را که بر انبیاء الهی نازل شـده کتمان میکننـد، خواهـد بود و هلاکت (بـدبختی) و خوشـبختی افراد با آیات و بیانات خواهد بود (نه اجبار و قهاریت). محمـد بن ابراهیم بن بواسـحاق میگوید: فرداي آن روز به سوي ابوالقاسم حسـین بن روح (علیه الرحمه) برگشـتم در حالی که پیش خود میگفتم: آیا آن سخنانی که دیروز به ما گفت، از پیش خود میگفت؟ وقتی بر او وارد شدم بدون مقـدمه به من فرمود: اي محمـد بن ابراهیم اگر از آسـمان بیفتم یـا مرغی مرا بربایـد، یـا بـاد مرا به جایی دور دست بینـدازد براي من گواراتر از این است که در دین خدا چیزي را به رأي خودم و از پیش خود بگویم، بلکه همه این سخنان را از اصل و از حجت خدا صـلوات الله علیه شنیدم.