درباره قتل حضرت یحیی

علی بن ابراهیم در تفسـیرش در ذیل حـدیث طولانی از پـدرش از نضـربن سوید از یحیی الحلبی از هارون بن خارجۀ از امام صادق علیه السلام  نقل میکند که: آن حضـرت فرمود: در زمان یحیی علیه السلام  پادشاه سـتمگري بود با زنی از بنی اسرائیل عمل زنا مرتکب شد، روزي از کنار یحیی علیه السلام  میگذشت حضرت به او فرمود: اي پادشـاه از خـدا بترس این کارهـا بر تو جـایز نیست و زنی که با او رابطه نامشـروع داشت روزي در هنگام مستی پادشاه، به او گفت: این یحیی را بکش، پادشاه دسـتور داد سـر یحیی را براي او بیاورند سـر یحیی را در طشتی براي او آوردند در حالیکه سر آنحضرت در طشت صـحبت میکرد و میگفت: اي پادشاه از خدا بترس این کار بر تو جایز نیست، سپس خون آن حضرت در طشت بالا آمد و بـه زمین ریخت و بجوشـش آمـد و آرام و ثابت نمیشـد و بین قتل حضـرت یحیی و بقدرت رسـیدن بخت النصـر یکصـد سـال فاصـله بـود، بخـت النصـر قریه به قریه میرفت و مردان و زنـان و کودکـان و حیوانـات را نـابود میکرد و خـون یحیی همچنـان در جوشـش بود، فردي از این بلاد که باقی مانـده بود (گفته اند که او پیرزنی بود) او را به آن جایگاه بردنـد و گردنش را روي آن خون زد و آن خون از جوشـش افتـاد و این آخرین بازمانـده بود.