دعوت شبانه ولید

مرحوم شیخ مفید (ره) در ارشاد نوشته: ولید شبانه نامه اي به حسین علیه السلام  نوشت و او را خواست حضرت فهمید ولید چه قصدي دارد عده اي از خویشان خود را خواست و دستور داد با خود سلاح بردارند و فرمود: ولید این موقع مرا خواسـته میخواهد کاري را بر من تحمیل کند و من نمیخواهم بپذیرم زیرا قابل اطمینان نیست، همراه من باشـید وقتی به مجلس ولیـد وارد شـدم منتظر بنشـیند اگر صـداي من بلنـد شـد وارد شوید تا نتواند به من گزندي برساند، حضـرت به سوي ولید حرکت کرد. مروان بن حکم نیز آنجا بود، ولیـد خبر مرگ معاویه را اطلاع داد حضـرت کلمه استرجاع را گفت، سـپس نامه یزید و آنچه دربـاره بیعت گرفتن نوشـته بـود خوانـد، حضـرت فرمود: گمـان نمیکنم بخواهی مخفیـانه بـا یزیـد بیعت کنم، میخواهی این کار آشـکارا و در حضور مردم باشـد، ولیـد گفت: وقت تعیین کن، فرمود: صـبح بشود تا ببینم تصـمیم چیست، ولید گفت: بنام خـدا برو تا مردم هم باشـند مروان ملعون گفت: اگر حسـین علیه السلام  الان بیعت نکند هیچ کس نمیتواند بر او قدرت پیدا کند تا اینکه کشـته ها بین ما و او بیشتر گردد، او را بازداشت کن یا بیعت کند یا گردنش را بزن، حضـرت حسـین علیه السلام  به سوي مروان حکم حمله کرد و فرمود: اي پسـر زرقاء تو میخواهی مرا بکشـی یا او؟ بخدا قسم دروغ میگویی و بیراهه میروي.