در منتخب از ابی السـعادات نقل است که گفت: روزي حضرت رسول صلی الله علیه و آله از خانه عایشه خارج شد، بر خانه دخترش فاطمه علیهاالسـلام گذشت، در این هنگام شـنید که حسـین علیه السـلام گریه میکند فرمود: اي فـاطمه، حسـین را سـاکت کن مگر نمیدانی که گریه او دل مرا آزار میدهـد. آنگـاه حسـین علیه السـلام را گرفت و اشـک هایش را پاك کرد و روي او را بوسـید و به سینه اش چسباند. چگونه میشد اگر رسول الله میدید در گرماي سوزان اعضاي او را قطعه قطعه کردنـد و سـرش را از قفـا بریدنـد و خونش را بـا خـاك و ریگ بیابان درآمیختنـد، در حالیکه حسـین از تشـنگی به حال احتضار بود و شمر خم شد و بر سینه حضرت نشست و شمشیر بر زیر گلوي آن حضرت میکشید و امام کمک میطلبیـد ولی کسـی او را کمـک نکرد و یـاري میخـواست ولی کسـی را یـاري نمیکرد.