ترجمه لهوف: راوی گوید: گماشتگان ابن زیاد، اسیران و اهل بیت عصمت علیهم السلامو سر مبارک امام علیه السلام را به سمت شام حرکت دادند. همین که به نزدیکی دمشق رسیدند، ام کلثوم علیها السلام به شمر بن ذی الجوشن لعین، فرمود: مرا به تو حاجتی است. شمر گفت: حاجت چیست؟ ام كلثوم علیها السلام فرمود: وقتی ما را داخل شهر می نمایید از دروازه ای ببرید که تماشاچیان و تردد کنندگان در آن کم باشند؛ و به لشکریان خود بسپار که سرها را از میان محملها و كجاوهها بیرون آورند و اندکی از ما دور ببرند تا خواری و خفت ما مقداری کم شود. آن نانجیب از راه عدوان و کفر و طغیان بر ضد خواهش آن مکرمه دوران، امر نمود که سرها را بر بالای نیزه زدند و در وسط محملها نگه داشتند و آل رسول را بر همین حال از راهی وارد دمشق نمودند که ازدحام جمعیت در آن بسیار بود. سپس ایشان را بر در مسجد جامع نگه داشتند، در آن مکانی که اسیران کفار را نگه می داشتند! روایت شده است که یکی از فضلای تابعين اصحاب رسول صلی الله علیه و آله و سلم چون سرمطهر حضرت سیدالشهداء علیه السلام را در میان آن جمع مشاهده کرد، مدت یک ماه از اهل و اولاد و اصحاب خود متواری گشته و پنهان شد؛ وقتی او را یافتند و علت اختفایش را پرسیدند، گفت: آیا نمی بینید که چه خاکی بر سر ما ریخته شد و چه مصیبت بزرگی بر ما نازل گردید. بعد از آن اشعاری را انشاء نمود که معنی اش چنین است: ای دختر زاده رسول خدا! مردم سر نازنین به خون آغشته ات را آوردند و این عمل چنان است که آشکارا و از روی عمد، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را کشته باشند؛ تو را با لب تشنه شهید نمودند که نه ظاهر قرآن را در حق تو رعایت کردند و نه باطن آن را اینک مردم برای اظهار شادی در کشتن تو، الله اكبر می گویند در حالی که باکشتن تو، قول الله أكبر ولا إله إلا الله را کشته اند و اثری از آن باقی نگذاشته اند.