هنگام خبر رسیدن از شهادت ایشان

هشام به نقل از ابومخنف گفت: سليمان بن ابي‌راشد از عبدالرحمن بن عبيد ابي‌الكنود نقل كرد: هنگامي كه خبر كشته شدن فرزندان عبداللَّه بن جعفر بن ابي‌طالب كه همراه حسين بودند به وي رسيد بعضي از غلامانش همراه مردم بر او وارد شده و به او تسليت گفتند. مطمئن هستم يكي از غلامانش به نام اباللسلاس گفت: اين مصيبت از جانب حسين بر ما وارد شد. راوي گفت: عبداللَّه بن جعفر با كفش خود به او زد و گفت: اي پسر ياوه‌گو آيا در مورد حسين چنين مي‌گويي! به خدا سوگند اگر همراه او بودم آرزو مي‌كردم از او جدا نشده تا در ركابش كشته شوم. سوگند به خدا آنچه مرا تسلي داده و اين مصيبت را آسان مي‌كند اين است كه آنها با برادر و پسر عمويم كشته شدند و آنان ياور او بوده و با او مقاومت كردند. آنگاه رو به همنشينان خود كرده و گفت: خداي عزوجل را در قتل حسين ستايش ميكنم كه اگر چه خود به ياري حسين نرفتم ولي دو پسرم او را ياري نمودند.راوي گفت: هنگامي كه خبر كشته شدن حسين به اهل مدينه رسيد دختر عقيل بن ابي‌طالب سر برهنه همراه زنان مدينه بيرون آمد و لباس خود را مي‌پيچيد و مي‌گفت:اگر پيامبر به شما بگويد شما كه آخرين امت بعد از من بوديد با خاندانم چه كرديد كه برخي از ايشان اسير شده و بعضي به خون غلطيدند، چه مي‌گوييد.