در خرائج و جرائح نقـل شـده: مردي به سوي امـام حسـین علیه السلام رفت و گفت: آمـدم در مورد ازدواج با فلان زن با شـما مشورت کنم، حضرت فرمود: من به این ازدواج مایل نیستم، زن ثروتمند بود و مرد نیز صاحب مال و منال بود بـا اینکه حضـرت با این ازدواج مخالفت نمود باز هم آن مرد با آن زن ازدواج کرد طولی نکشـید که مرد فقیر شد حضـرت به او فرمود: من گفتم صـلاح نیست اما تو قبول نکردي حالا رهایش کن، خداونـد بهتر از او را به تو خواهـد رساند سـپس فرمود: بـا فلانی ازدواج کن آن مرد پـذیرفت سالی نگـذشت که هم مالش بیشتر شـد و هم آن زن برایش فرزنـد پسـر بـدنیا آورد و آنچه که دوست میداشت از او دیـد.