مرحوم مفیـد (ره) نقـل کرده: حضـرت آنجـا مانـد وقتی سـحر شـد به فرزنـدان و غلامان فرمود: حیوانات را آب بدهیـد و تا میتوانیـد آب بردارید سـپس حرکت کردند تا به مکانی به نام زباله رسـیدند که خبر کشـته شدن عبداالله بن یقطر به حضـرت رسید. سید (ره) میگوید: اشک از چشـمان حضـرت جاري شد و گفت: پروردگارا براي ما و شـیعیان ما جایگاه باکرامتی قرار ده بین ما و آنان را در رحمت خود جمع فرما که تو بر هر چیزي توانا هستی. مرحوم مفیـد (ره) میگوید، سـپس حضـرت نامه اي بیرون آورد و براي مردم خواند، بسم االله الرحمن الرحیم اما بعد: خبر بسـیار شـنیعی به ما رسـیده مسـلم بن عقیل و هانی بن عروه و عبداالله بن یقطر کشـته شده اند و شـیعیان ما خوار شده اند هر کس از شـما میخواهد برگردد هیچ حرجی بر او نیست، من حق خود را از او برداشتم، پس مردم از اطراف حضـرت پراکنـده شدنـد و راه چپ و راست را پیش گرفتند همان افرادي که با حضـرت از مدینه حرکت کرده بودنـد ماندنـد حضـرت از آن جهت این کـار را کرد چون میدانست عده ای از اعراب که با آن حضـرت همراه شـده بودنـد تصور میکردند حضـرت حسـین علیه السلام وارد شـهري میشود و مردم از او اطاعت میکنند و آنها هم در کنار حضرت خواهند بود لذا نمیخواست آنها همراهش باشـند مگر کسانیکه میدانستند چه خواهد شد.