روایت 1020

مرحوم مجلسی (ره) گفت، محمد بن ابیطـالب میگویـد: حبیب بن مظاهر نزد امام حسـین علیه السلام  آمـد و گفت: یابن رسول الله این (اشاره به منطقه اي) قبیله بنی اسـد است که در نزدیکی ما است آیا اجازه میدهی نزد آنها بروم و ایشان را به یاریمان دعوت کنم؟ شاید خداوند به وسیله آنها دشمن را از شـما دفع کند، حضـرت فرمود: اجازه دادم، حبیب نیمه هاي شب بطور ناشناس حرکت کرد تا به آنها رسید او را شناختند که از بنی اسد است، گفتند: چه میخواهی گفت: من با بهترین خیر به سـراغ شـما آمده ام من آمده ام تا از شما بخواهم پسر دختر پیامبرتان را یاري کنیـد، او امروز در میان عـده قلیلی از مؤمنین است مردانی که هر کـدام بهتر از هزار مرد هسـتند و هیچگاه امام حسـین علیه السلام  را خوار و تسـلیم دشـمن نمیکنند، این عمر سـعد است که او را محاصره کرده است و شما قوم و عشیره من هستید آمدم تا خیر خواه شـما باشم اکنون در یاري امام حسـین علیه السلام  از من اطاعت کنید تا به شرافت دنیا و آخرت برسید، من به خـداي متعـال قسم میخورم که هیچکـدام از شـما در راه خـدا بـا پسـر دختر پیـامبر صـلی الله علیه و آله بـا صبر و بردباري به قتل نمیرسد مگر اینکه در علیین همنشـین و رفیق پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله خواهد بود. مردي از بنی اسد که نامش عبدالله بن بشر بـود پیش آمـد و گفت: من اول کسـی هسـتم که این دعـوت را میپـذیرم سـپس این چنین رجز خوانـد: قـد علم القوم اذا تواکلوا و أحجم الفرسان اذ تثاقلوا انی شـجاع بطل مقاتل کأننی لیث عرین باسل سپس مردانی از آن قبیله داوطلبی خودشان را اعلان کردند تا اینکه نود نفر شدنـد و حرکت کردند تا خود را به امام حسـین علیه السلام  برسانند در آن هنگام مردي از آن میان خود را به عمر بن سعـد رسانـد و او را خبر داد، عمر بن سـعد یکی از یارانش بنام »ازرق« را با چهارصد نفر سواره به سوي قبیله بنی اسد فرسـتاد تا بین آنها و لشگر امام حسین علیه السلام  حایل باشند عده اي  از قبیله بنی اسد  نیمه شب به قصد ملحق شدن به لشگر امام علیه السلام  حرکت کردند که لشـگریان عمر سعد در ساحل فرات بین آنها و بین لشگر امام حسین علیه السلام  مانع شدند، آنگاه با لشگر ابن سعد  جنگ سختی کردنـد، حبیب بن مظاهر به ازرق فریاد زد: واي بر تو، بر ما و بر تو چه شـده، ما را بحال خود بگـذار و برو، بگذار دیگري به جنگ ما بیایـد، اما ازرق از برگشـتن خودداري کرد، مردان بنی اسد  فهمیدنـد که توان مقابله با آنها را ندارند لذا به سوي قبیله خود فرار کردند نیمه هاي شب از ترس لشـگر ابن سـعد  به قبیله خود برگشته و بیتوته کردند و حبیب بن مظاهر به سوي امام حسـین علیه السلام  برگشته و آنچه را اتفاق افتاده بود خبر داد. حضرت فرمود: لا حول و لا قوة الا باالله.