برداشتن بیعت آن حضرت از اصحابش در شب عاشورا

امام حسـین علیه السلام و یارانش آنشب را به راز و نیاز مشغول شدند و صداي راز و نیاز همانند صداي زنبور عسل از خیمه ها بلند بود بعضـی در حال رکوع و بعضـی در حال سـجده یکی ایستاده و دیگري نشسته مشغول مناجات بودند، در آن شب سـی و دو نفر از لشـگر عمر سـعد به امام حسـین علیه السلام پیوستند. در تفسیر امام حسن عسگري علیه السلام نقل شده: وقتی امام حسـین علیه السلام از لشـگر دشـمن مهلت گرفت، امام علیه السلام به لشـگرش فرمود: بیعت خود را از همه شـما برداشـتم برگردیـد به میـان قبیله ها و اقوامتـان و به اهل بیتش فرمود: من شـما را حلال کردم میتوانیـد برویـد شـما تحمل و توان مقاومت در مقابل این لشگر را ندارید و آنها هم جز من با کسی دیگر کاري ندارند، پس مرا با اینان بگذارید و بروید خداوند مرا یاري میکند و از نظر رحمتش دور نمیدارد همچنانکه اجـداد پاکم را یاري نمود. لشـگر آن حضـرت رفتند، اما اهل بیت و خویشان نزدیک آن حضـرت از رفتن خودداري کردنـد و گفتند: ما از شـما جدا نمیشویم هر چه براي شـما پیش آید براي ما هم پیش میآید و هر چه شما را محزون کنـد ما را هم محزون میکنـد، وقتی با شـما هستیم به خـدا نزدیکتریم، حضـرت فرمود: شـما خود را فـدا میکنیـد به خاطر آنچه من خود را براي آن فدا میکنم، پس بدانید خداوند به بندگانش منازل عالی هدیه میدهد که با تحمل سختیها بدست میآید گرچه خداوند مرا با گذشـتگانم )اصـحاب کسـاء) بطور خاص مورد عنایت قرار داده من آخرین آنان در دنیا هسـتم و رسـیدن به آن کرامـات را براي من آسـان ق