حر در راه شهادت برای امام حسین ع

ابن نما میگوید: حر به امام حسـین علیه السلام  گفت: وقتی ابن زیاد  مرا به سوي شـما فرسـتاد هنگام خارج شدن از قصر، ندایی از پشت سر خود شنیدم که میگفت: اي حر تو را به خیر بشارت بـاد. برگشـتم کسـی را ندیـدم. گفتـم: بخـدا قسـم این بشـارتی نـدارد که من علیه امـام حسـین علیه السلام  حرکت میکنم من بـاور نمیکردم تابع شـما باشم. حضـرت فرمود: تو به پاداش و خیر رسـیدي. ابومخنف میگوید: سپس حر به فرزندش گفت: »فرزندم، به سوي این قوم ظالم حمله نما« آن پسر سوار شد و به سوي لشگر رفت و با آنها جنگید و هفتاد نفر از سواران آنها را بقتل رساند و به شهادت رسید. وقتی پدرش او را کشته دید بسیار خوشحال شد و گفت: شکر خدا را که به تو شهادت در رکاب مولایمان را روزي کرد سـپس حر به محضـر امام علیه السلام  رسید و گفت: اي مولاي من، میخواهم به من اجازه بدهی به میدان بروم من اولین کسی هسـتم که بر شـما خروج کرد دوست دارم در مقابل شـما کشـته شوم. حضرت فرمود: برو خداوند به تو خیر دهد.