پس از قاسم بن الحسن علیه السلام برادرش ابوبکر بن حسن علیه السلام که مادرش کنیز بود به نبرد رفت پس جماعت زیادي از دشـمن را به قتل رسانـد تا اینکه عبـداالله بن عقبه غنوي او را به شـهادت رساند. ابومخنف میگوید کـه بعـد از قـاسم برادرش احمـد بن حسن علیه السلام به میـدان رفت در حـالیکه شـانزده سـال سن داشت و بر دشـمنان حمله برد و بازگشت تا اینکه از دشـمن هشـتاد سوار را به هلاکت رساند و بعد به سوي عمویش حسـین علیه السلام بازگشت و از شدت تشنگی چشـمانش گود افتاده بود و ناله میکرد و میگفت: اي عموجان آیا جرعه آبی هست تا بنوشم و قـدرت یافته با نیروي تازه به مقابله دشـمنان خداي متعال بروم. حضـرت به او فرمود: اندکی صبر کن تا جدت رسول االله صـلی االله علیه و آله را ملاقات نمایی و او خود تو را سـیراب میکنـد از آبی که هرگز بعـد از آن تشـنه نخواهی شد. احمد بن حسن علیه السلام دوباره به سوي دشـمنان شـتافت و برایشان حمله برد و اینگونه رجز میخوانـد: أصبر قلیلا فالمنی بعد العطش فان روحی فی الجهاد تنکمش لا أرهب الموت اذا الموت وحش و لم أکن عنـد اللقـاء ذارعش آنگاه بر دشـمنان حمله کرد و چنین شـعر میخوانـد: الیکم من بنی المختار ضـربا یشـیب لوقعه رأس الرضیع یبید معاشر الکفار جمعا بکل مهند عضب قطیع. بر اثر حملاتش شصت نفر از یزدیان را به خاك افکند تا به شـهادت رسـید. در بعضـی روایات آمده هانی بن شبیب حضـرمی او را به شهادت رساند (خداوند رویش را سیاه و لعنتش نماید) أکل یوم لال المصـطفی قمر یهوي بوقع العوالی و المباتیر و کل یوم لهم بیضاء صافیۀ یشوبها الدهر من زمق و تکدیر مغوار قوم یروع الموت من یـده أمسـی و أصـبح نهبـا للمغـاویر