در بحار آمده پسري از خیام بیرون شد که در گوشش دو گوشواره دُر بود. ترسـان به راست و چپ خود نگـاهی انـداخت. هـانی بن بعیث (لعنـۀ الله) به او حمله کرد و او را به شـهادت رسانیـد، شـهربانو چون صحنه قتل او را دید، مدهوش دم فروبست: بنیأمیۀ لا تسري الظنون بکم ستؤ خذون بثأر الال خیر سري سیفا من الله لم تقلل مضاربه یـبري الـذي هو من دین الاـله بري کم حرمـۀ هتکت فیکم لفاطمـۀ و کم دم عنـدکم للمصـطفی هـدر أین المفر بنیسـفیان من أسـد لوصاح بالفلک الدوار لم یدر یا غایۀ الدین و الدنیا و بدأهما و عصـمۀ النفر اللاجین من سـقر فدونکم یا غیاث مرثیۀ من عبد عبدکم المعروف بالازر لیست مصـیبتکم هذي التی ذکرت فی الدهر اول مشروب لکم کدر لقد صبرتم علی أمثالها کرما واالله غیر مضیع أجر مصطبر